من با تو هستم، با تو که، در ذکر لبهای منی

من با تو هستم، با تو که، در ذکر لبهای منی
شاید فراموشت شدم ، در قلب تنهای منی
در خانه می گردم پی ، یک خاطره از جنس تو
همدردی‌ات را فاش کن، کز جنس غمهای منی
از تو گذشتن سادگیست، از بی تو بودن‌ها نگو
هر روز و شب درخاطر و چون سایه هم پای منی
دارم تمنا از تو که ، درخواب هم مهمان شوی
حالا که در بیداری‌ام ، تصویر رؤیای منی
قید تمام عمر را ، با آرزویت می‌زنم
چون آرزوی دیشب و امروز و فردای منی
خود گفته‌ای کاین آرزو، آنقدر هم دور از تو نیست
من تکیه کردم بر همین ، تو سهم دنیای منی.
دیدگاه ها (۵)

اگر تعبیر این دلبستنم تصویر یلدا شدتو را من دوست دارم عاقبت ...

عشق اگر کار مرا باز به غوغا بکشدچه هنرها که به لوح من رسوا ب...

باخبر گشته‌ای‌ ای یار که فقط مال منی؟ روشنیِ چشم منو خوبیه ا...

"بعد عمری در کجا باید که پیدایت کنم"از کدامین پنجره باید تمن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط