امروز دو پارت آپلود میکنم✨️

امروز دو پارت آپلود میکنم✨️


مکان:کره جنوبی-سئول

ویو هانی

ساعت 6 صبح گوشیم زنگ خورد سریع بیدار شدم

هانی:یک روز دیگه شروع شد .

سریع رفتم کار های لازم رو انجام دادم و لباسم رو پوشیدم به خودم توی آینه نگاه کردم و از پله ها اومدم پایین با پول هایی که از قبل جمع کردم تونستم یک خونه بگیرم پس الان تها توی خونم تنهام

بعد از اینکه صبحانه درست کردم و خوردم و سریع کیفم رو برداشتم کلاس ساعت 7 شروع میشه پس یم دوره دیکه درس هارو مرور کردم

بلاخره اتوبوس اومد و سوار شدم


و بعد نیم ساعت به مدرسه رسیدم

هانی:امروز امتحان داریم باید مثل همیشه 19 بگیرم شاید این دفعه 20 گرفتم

هانی:اوه راستی خودمو کامل معرفی نکردم من مین هانی هستم و 19 سالمه و دانشگاه میرم ولی عادت مردم میگم مدرسه😂

بلاخره رسیدم با نفس نفس زدن وارد کلاس شدم

فکر مردم من از همه زود تر رسیدم ولی یک پسره هم اونحا بود همون پسره ساکت کلاس جالبه اوت همیشه دیر تر می‌رسید دلم میخواست باهاش دوست بشم چون خیلی تنهاست پس کنارش نوشتم


ویو شین

بعد کلی دارو خوردن به کلاس رفتم امروز بد تر همیشه بود که یهو اون دختره که فکر منم هانی بود نشت کنارم وای چقدر خوشگله تاحالا دقت نکرده بودم که شروع کرد به حرف زدن کلافه شدم

شین:بسه چقدر حرف میزنی

هانی:چیزه خب میای دوست شیم؟

احمق چقدر یک آدم میتونه احمق باشه که با منی مه دارم با اختلال روانی دسته پنجه نرم میکنم دوست بشه حوصلم سر رفته بود پس قبول کردم و دیدم داره ذوق میکنه خوش به حالش

اوه راستی من اختلال روانی دارم نمیتونم چیزی رو حس کنم نه عشق نه ناراحتی یا خوشحالی یک جسم بدون روح جالبه

پس تصمیم گرفتم با این توانایی یک باند بزنم از امشب قراره شروع به کار کنم*می‌فهمید چه کاری.


دختره یهو رفت کلاس شروع شد و




پارت بعدی امشب هیت خوشتون اومد؟؟؟؟
دیدگاه ها (۰)

عضو گروه فلورااسم:دوست روانی منتعداد پارت:نا معلومتعداد فصل:...

پارت سه بلاخره------------------------------دیدم که همین که ...

★دروغ هایی از جنس حقیقت ★☆پارت اول☆★(ویو رایا) روز اول مدرسه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط