دیروز خیلی بی حوصله بودم ،کل روز گرسنه موندم ، ساعت ۸شب ب

دیروز خیلی بی حوصله بودم ،کل روز گرسنه موندم ، ساعت ۸شب بود دل ضعفه مجبورم کرد یه چیزی درست کنم،شروع کردم سیب زمینی پوست گرفتن
یه سیب زمینی بود روش چندتا خال قهوه ای بود،گفتم موقع خورد کردن تیکه خرابشو جدا میکنم...
موقع خورد کردن هرچقدر برید دیدم هنوز خرابِ و عمقش زیاده ،خسته شدم سیب زمینی رو نصف کردم ،تعجب کردم سیب زمینی فقط ظاهر سالمی داشت وسطش کرم خورده و گند کرده بود؛
یادم افتاد مث بعضی از ادما که بخاطر اینکه دوسشون داریم ناراحتمون که میکنن ازشون میگذریمو میبخشیم،میگیم دیگه آدم خوب بد داره همیشه که خوب نیس
ولی خیلی فرقِ بین آدمی که بدِ ، گاهی خوبی میکنه
و آدمی که خوبه گاهی بدی میکنه
تا ذات ادمارو نشناختین باهاشون دست دوستی ندین
اون بدی که ازش میبینین شاید عمیق باشه نَ فقط دوتا رفتار سطحی
دیدگاه ها (۸)

اهم کپشن مهم

دو پارتی وقتی رفته بودی والیبال و ......‌....پارت ۱سلام من ا...

گاهی خودمم نمی‌دونم دقیقاً چه حسی دارمفقط می‌دونم یه چیزی تو...

رمان عشق ممنوع

part 33&دوست دارم زودتر بزرگ بشمهر کس بعد این حرف واکنش متفا...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ¹ویو ا/تخدایا لطفا دیگه ت...

سناریو

You are mine...⁸یهو زیر دلم تیر کشید..ناخداگاه دستم رو روی ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط