سر ظهر خواب بودم زنگ در و زدن

سر ظهر خواب بودم زنگ در و زدن
دیدم یه دختر بچه ی کوچولو موچولو
میگه عمو سلام:
گفتم سلام عمو

دیدم یه استکان گرفته جلوم میگه عمو میشه این یه ذره شربت و بچشی ببینی شیرینه یا نه؟؟؟؟

گفتم خوب عمو خودت چرا نمیچشی؟؟؟

گفت من روزه م
برای عروسکام دارم افطار درست میکنم
به مامانمم گفتم میگه منم روزه ام
برو در خونه ی این همسایه رو برویی یه نره خر دارن روزه نیست
چی بگم عایا؟ ؟؟!
دیدگاه ها (۲)

Chapter 13"*frozen*+ کی قراره بهم اجازه بدین دوباره بیام پیش...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

دوپارتی درخواستی

#دوست_پسر_شیطون_من Part:6نزدیکای ظهر بود که دیگه تصمیم گرفتی...

𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖜𝖆𝖘𝖓'𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝖆𝖌𝖗𝖊𝖊𝖒𝖊𝖓𝖙./قرارمون این نبودـــــ𝕻𝖆𝖗𝖙 :: ۳(وی...

Twelve

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖𝟔جیمین:حالا چرا لبت ورم کردهپسر همونطور...

سر ظهر خواب بودم. زنگ درو زدن.دیدم یه دختر بچه ی کوچولو موچو...

سر ظهر خواب بودم. زنگ درو زدن.دیدم یه دختر بچه ی کوچولو موچو...

سر ظهر خواب بودم زنگ در و زدندیدم یه دختر بچه ی کوچولو موچول...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط