اP

اP4]
(منطقه ی سوتوکو)
ا/ت: خوب... موقعی که اومدم اینجا 14 سالم بود...بدون اینکه بتونم از خودم محافظت کنم همون یه روز دو روز اول حسابی اسیب دیدم و مجبور بودم فرار کنم... به اینجا... این خونه ی تقریبا متروکه رسیدم...اینجا یه کلت کمری و کلی خشاب پیدا کردم و سعی کردن از خودم دفاع کنم ولی همیشه شکست میخوردم تا اینجه ترسم از خون و جسد از بین رفت به سرشون شلیک کردم اینجا کلی کتاب داشت از خونه هایی که درسون باز بود کتاب برداشتم یسری کتاب اموزی و یسری کتاب هایی که مربوط به تفنگ و اصلحه میشد برداشتم... فهمیدم که دستم یه این راحتی خوب نمیشه پس از همین کتاب ها استفاده کردم تا داروای بسازم دارو ها رو میزدم به دستم که بعد زخم پوشیده شد اما نمیدونم چرا ردشون مونده...
سانزو: که اینطور....ای دختر سرسخت*دستش رو میزاره رو سر ا/ت*
ا/ت: حیحی*میخنده*
سانزو: خوب... فکر کنم بهتر شدم... حالا باید اینجا رو بهم نشون بدی تک به تک چیزی رو جا نذار
ا/ت: باشه پس بریم!
سانزو: هوم باشه

ا/ت شروع به نشون دادن اون خونه شد «اینجا اشپز خونست اینجا هم اتاق منه✨» اتاق ا/ت به طرز عجیبه به شکل اتاق خواب های مدرن و خوشگل شهر بود«اینجا هم دسشویی»دسشویی اون خونه هم تمیز تر از حد انتظار بود.. بعد از نشون دادن کل خونه میره جلوی یه در وایمیسه«و اینجا مرسیم به یک جای خفننن»در رو باز میکنه یک باد سرد مثل یک مه بیرون پخش میشه

سانزو: واییی.. چقدر سرده
ا/ت: بیا تا داخلش رو بهت نشون بدم*با اشتیاق دست سانزو رو میگیره و میبره داخل اتاق*
سانزو: یا قمر بنی هاشم....اینجا چقدر بزرگهههه
ا/ت: به مکان تمام اصلحه های گرون خوش اومدیییییی!
سانزو:*با تعجب به تمام اصلحه ها نگاه میکنه میره سمتشون و یکی از اصلحه ها رو برمیداره*این... خیلی خوشگلهه*با ذوق به اصلحه نگاه میکنه*
ا/ت: خیلی خوشگلهه نهه؟
سانزو: عالیههههه
ا/ت: خوبببب اصلحه رو باید با دستکش برداری و الان باید تمیزش کنم
سانزو.: عهه جدی؟.. خوب خودم تمیزش میکنم
ا/ت: خودم میتونم!
سانزو: باشه پس میرم بیرون منتظرت میمونم
ا/ت: باش

ا/ت شروع به تمیز کردن اصلحه میکنه و برق میندازتش...گوشیه سانزو زنگ میخوره سانزو گوشی رو جواب میده و ا/ت به دلیل تیز بودن گوشش مکالمه رو متوجه میشد اصلحه رو گذاشت سر جاش و رفت بیرون

سانزو: باشه باشه...الان میام فقط یه مهمون داریم که شاید نشناسیدش
فرد پشت تلفن: باشه پس فقط سریع برگرد به عمارت
سانزو: باشه الان میام

همون لحظه در شکست و تیر اندازی شد سانزو سریع پناه گرفت و گوشی قطع شد متوجه شد ا/ت بی دفاعه پس سریع رفت و ا/ت رو برد داخل اتاق اصلحه ها و اونجا پناه گرفتن ا/ت تو شوک مونده بود

سانزو:ا/ت! برو یه اصلحه ی مسلسل برام بیار!
ا/ت: ب.. باشه *رفت و اصلحه رو اورد*
~~
دیدگاه ها (۳)

[P5](عمارت بونتن) ا/ت:*اصلحه رو میاره و اون رو پر خشاب میکنه...

خلیج همیشه فارس!

قیافه هاروووودقیقا داره همون منظورو میرسونهه

فقط اخری🗿💔

قسمت یک غریبه مافیا

اگه با هم دعوا کنید و از خونه بزنید بیرون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط