چه غریبانه نشستم سر راهت که بـیایی

چه غریبانه نشستم سر راهت که بـیایی
چه غریبانه غریبانه نوشتم کـه کـجـایی

چه صمیمانه نوشتم که تویی ذوق زبـانم
و تو انگار نه انگار که هم صحبت مایـی

چه یتیمانه نشستم و نوشتم که مرو یار
و تو رفتی و من و برزخ این فصل جدایی

پشت پای تو همه باور و ایمان دلم ریخت
و قسم میخورم این صحبت خودرا به خدایی

به خدایی که میان من و تو فاصله انداخت
چه خدایی که فقط باب دلش هست جدایی

شـاعران غربت غم بار مرا شعر کنید
بنویسیداز این زندگی تـلخ از این تنهایی
دیدگاه ها (۴)

هر زمان می بینمت قلبم پریشان می شودچشم هایم در هوایت باز گری...

پای این قلم بشکند !نتوانست تو را پایبند کند ...آه ...ای مرد...

دلا امشب هوای شب نشینی با قلم دارم هوای جرعه ای از شعرهای تا...

ببین از جنس تنهایی برایت یک غزل گفتمبه نذر این که می آیی برا...

عاشقانه های شبنم

چه غریبانه نشستم سر راهت که بیاییچه غریبانه غریبانه نوشتم که...

چه غریبانه نشستم سر راهت که بـیاییچه غریبانه غریبانه نوشتم ک...

#دخترونه 💝 💝 💝 چه غریبانه نشستم سر راهت که بـیاییچه غریبانه ...

چه غریبانه نشستم سر راهت که بـیاییچه غریبانه غریبانه نوشتم ک...

چه غریبانه نشستم سر راهت که بـیاییچه غریبانه غریبانه نوشتم ک...

چـه غریــبانــه نشـسـتم سـر راهــت که بـیاییچـه غـریــبانه غ...

چه غریبانه نشستم سر راهت که بـیاییچه غریبانه غریبانه نوشتم ک...

چه غریبانه نشستم سر راهت که بـیاییچه غریبانه غریبانه نوشتم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط