سکوت پیست
سکوت پیست
Part:⁶
این دو روز مثل ابرو باد گذشتو و امروز روز مسابقه بود!
توی این دو روز خیلی تمرین کردم و قرار شد جنی به پدرم بگه که امشب میرم خونه اونا چون خانوادش رفتن سفر و جنی تنهاست و با کمال تعجب پدرم قبول کرد
.....
ساعتای ۳ بعد از ظهر بود که بلد شدم و رفتم آماده شدم و ی آرایش لایت کردمو
ی دست لباس و شلوار چرم مشکی پوشیدمو روش هم کت بلندو چرمی رو پوشیدم و عطر سردی هم زدمو موهای بلندمو بالای سرم دم اسبی بستم(اسلاید بعد)
استایلم واقعا خیلی خفن شده بود
یواشکی از خونه زدم بیرون که این یوپو دیدم و از توی ماشینش داد زد
این یوپ:مری سوار ماشینت شو و دنبال من بیا
کاری که گفته بودو انجام دادم و دنبالش راه افتادم
...
بلخره رسیدیم
عجب پیستیه!
صدای جیغ تماشاگرا هیجانمو بیشتر میکرد
خونم به جوش اومده بود
جنی به سمت اومد و گفت
جنی:خب دختر اصلا نگران نباش تو میتونیی موفق باشی!
این یوپ:نگران چیزی نباش و فقط خودتو باور داشته باش تو میتونی مری!(شونه های مری رو گرفته)
+ممنونم بچه ها
و بعد جنی منو هول داد سمت ماشینم
هیجان زیادی داشتم
همراه این هیجان استرس شدیدی هم داشتم
اولین باری بود که قهرمان مسابقات یعنی «جئون جونگ کوک»رو میدیدم
همه مسابقه دهنده ها توی ماشیناشون و پشت خط وایساده بودن و منتظر سوت داور بودم
خیلی دلم میخواست جئون رو بیینم ولی خب نمیتونستم بین این افراد بفهمم کدوم جئونه
و سوت داور به صدا در اومد!
پامو تا ته روی گاز گذاشتم و با سرعت شروع به روندن کردم.
مسیر مسابقه رو قبلا دیده بودم
یجورایی مسیرش آسون بود
نفر دوم بودم
هرکار میکردم نمیتونستم از ماشین جلوییم سبقت بگیرم
لعنت بهش خیلی حرفه ای و معرکست!
ی پیچ تند جلومون بود و باید برای رد شدن ازش سرعتمون رو پایین میوردیم ولی من این جور پیچ ها خوراکمه و میدونم چجوری مهارشون کنم(پوزخند)
با سرعت از پیچ رد شدم و تونستم از اون ماشینه هم جلو بزنم و نفر اول بشم
ولی هنوز نصف مسیر مونده!
Part:⁶
این دو روز مثل ابرو باد گذشتو و امروز روز مسابقه بود!
توی این دو روز خیلی تمرین کردم و قرار شد جنی به پدرم بگه که امشب میرم خونه اونا چون خانوادش رفتن سفر و جنی تنهاست و با کمال تعجب پدرم قبول کرد
.....
ساعتای ۳ بعد از ظهر بود که بلد شدم و رفتم آماده شدم و ی آرایش لایت کردمو
ی دست لباس و شلوار چرم مشکی پوشیدمو روش هم کت بلندو چرمی رو پوشیدم و عطر سردی هم زدمو موهای بلندمو بالای سرم دم اسبی بستم(اسلاید بعد)
استایلم واقعا خیلی خفن شده بود
یواشکی از خونه زدم بیرون که این یوپو دیدم و از توی ماشینش داد زد
این یوپ:مری سوار ماشینت شو و دنبال من بیا
کاری که گفته بودو انجام دادم و دنبالش راه افتادم
...
بلخره رسیدیم
عجب پیستیه!
صدای جیغ تماشاگرا هیجانمو بیشتر میکرد
خونم به جوش اومده بود
جنی به سمت اومد و گفت
جنی:خب دختر اصلا نگران نباش تو میتونیی موفق باشی!
این یوپ:نگران چیزی نباش و فقط خودتو باور داشته باش تو میتونی مری!(شونه های مری رو گرفته)
+ممنونم بچه ها
و بعد جنی منو هول داد سمت ماشینم
هیجان زیادی داشتم
همراه این هیجان استرس شدیدی هم داشتم
اولین باری بود که قهرمان مسابقات یعنی «جئون جونگ کوک»رو میدیدم
همه مسابقه دهنده ها توی ماشیناشون و پشت خط وایساده بودن و منتظر سوت داور بودم
خیلی دلم میخواست جئون رو بیینم ولی خب نمیتونستم بین این افراد بفهمم کدوم جئونه
و سوت داور به صدا در اومد!
پامو تا ته روی گاز گذاشتم و با سرعت شروع به روندن کردم.
مسیر مسابقه رو قبلا دیده بودم
یجورایی مسیرش آسون بود
نفر دوم بودم
هرکار میکردم نمیتونستم از ماشین جلوییم سبقت بگیرم
لعنت بهش خیلی حرفه ای و معرکست!
ی پیچ تند جلومون بود و باید برای رد شدن ازش سرعتمون رو پایین میوردیم ولی من این جور پیچ ها خوراکمه و میدونم چجوری مهارشون کنم(پوزخند)
با سرعت از پیچ رد شدم و تونستم از اون ماشینه هم جلو بزنم و نفر اول بشم
ولی هنوز نصف مسیر مونده!
- ۱۴۹
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط