سوز پاییزت مرا از شهر چشمت کوچ داد

سوز پاییزت مرا از شهر چشمت کوچ داد

آشیانی نیست، لک لک باز می‌گــردد مگر؟


نخ به دستت بودو پرواز ازتو می‌آموختم

نخ رهـــا شد، بادبادک باز می‌گــردد مگر؟؟؟؟
دیدگاه ها (۲)

❣ >من به «قَلْبَم» افتخار میکنم…با آن "بازی"شد… "زخمی کرد ...

یک روز می رسدکه بعد از آن تمام آدم ها را به یک چشم نگاه میکن...

خسته ام کاش میشد تموم شه همه چی این همه سال تحمل کردم اما دی...

...

برای تو که از مرگ ارزشمند تر و از جان خوار تر بودی :حالم خوش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط