چمدان دست من و راه مرا میخواند

چمدان دست من و راه مرا میخواند
یک مسافر فقط این حال مرا میداند

شاعر ، انگار که در شهر ندارد جایی
شهر ، انگار که او را ز خودش می راند !

هیچ چیزی دل یک عاشق تنها شده را
بدتر از کندن از عشق ، نمی سوزاند

ضربه ی کاری عشق تو به من ، بعد از تو
دل تنهای مرا از همه می ترساند

شاید این "فعل" غلط باشد و ناجور ، ولی
کم کَــمَـک ، عمر مرا ، عشق تو ، می پایاند !
دیدگاه ها (۶)

هرچند نداری تو ز احساس، نشانیمن عاشق لبخند توام، گرچه ندانی ...

آخرین ته سیگارهایم رادر شیشه ای خواهم ریخت وبه دریا خواهم ان...

برای تو مینویسم....نشانی قلبت را هرگز از یاد نبرده ام..فرسنگ...

ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﮐﯿـــﺴﺖﺁﻥ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺷﺐ ﺑﺮﺍﯾـــــــﺖﺩﺳﺖ ﻗﻼﺏ ﻣﯽ ﮔﯿــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط