«blood shadows»

«blood shadows»
(سایه های خونی)
part 27/
___

نورهای رنگی و نئونی، آسمان شب را به یک تابلو از سایه‌روشن‌های مصنوعی تبدیل کرده بودند.

بوی بنزین و لاستیک سوخته، با صدای غرش موتورها، فضایی برقی و پر از هیجان ساخته بود.

در میان جمعیت، ماشین‌های اسپرت، مثل جانورانی خفته، زیر نور چراغ‌ها می‌درخشیدند.

الیویا پشت فرمان نشسته بود و با مهارتی که از جکسون یاد گرفته بود، ماشین را در جای خود متوقف کرد.

میرا با همان لباس مشکی چسبان و بدن‌نما، با یقه‌ای هالتر که شانه‌هایش را آزاد گذاشته بود و برش‌هایی که کمر و بخشی از پشتش را نمایان می‌کرد، از ماشین پیاده شد.

موهایش را دم‌اسب‌ی بسته بود و گوشواره‌های بزرگ نقره‌ای، زیر نور چراغ‌ها می‌درخشیدند.

میرا با نگاهی که طعنه را پشت لبخند پنهان می‌کرد، به الیویا گفت:
«بهتر نبود لباست رو عوض می‌کردی؟ به فضای اینجا نمی‌خوره.»

الیویا با خونسردی، بدون اینکه نگاهش را به میرا بدهد، زمزمه کرد:
«مهم نیست.»

و با غروری که در هر قدمش موج می‌زد، کمرش را صاف کرد، شانه‌هایش را به عقب داد و با قدم‌هایی محکم و حساب‌شده، به سمت جکسون رفت.

صدای تق‌تق کفش‌های پاشنه‌بلندش، در میان غرش موتورها، مثل یک ضربانِ حساب‌شده به گوش می‌رسید.

میرا که دید دیمین از فضای پیست خوشش آمده، با لحنی که سعی می‌کرد بی‌تفاوت باشد، گفت:
«اینجا زیادی دود و دم داره... نمی‌خوای تو هم ی چیزی بزنی بری هوا؟»

دیمین با لبخندی شوخی‌آمیز، که نگاه زیر زیرکی هم به الیویا داشت گفت:
«نه، این پایین هواش بهتره.»

در همان لحظه، الیویا آرام جکسون را بغل کرد، انگار که می‌خواست به همه نشان دهد که او، تنها کسی است که برایش مهم است.

جورج که کنارشان ایستاده بود، با نگاهی به ساعتش، گفت:
«۵ دقیقه دیگه شروع می‌شه.»
___
صدای غرش موتورها، مثل ضربان یک قلب بزرگ، فضای پیست را پر کرده بود.

الیویا پشت فرمان ماشین لامبورگینی هوراکان سرمه ای اش نشسته بود و انگشتانش را روی فرمان می‌کوبید.

چشمانش به خط شروع دوخته شده بود، جایی که جکسون، با ماشین اس اس تی تواتارا مشکی براقش، در کنارش ایستاده بود.

جکسون با نگاهی که هم تحسین بود و هم چالش، از شیشه‌ی کناری به او نگاه کرد و با لبخندی که زیر نور چراغ‌ها می‌درخشید، گفت:
«امشب، هیچ‌کس قرار نیست بهت رحم کنه، الیویا.»

الیویا با لبخندی که پر از اعتماد به نفس بود، پاسخ داد:
«من که از کسی رحم نخواستم... مخصوصاً از تو.»

چراغ‌ها شروع به چشمک زدن کردند.
۳... ۲... ۱...

ماشین‌ها با غرشی که زمین را می‌لرزاند، از خط شروع جدا شدند.

الیویا با محکم‌ترین فشار ممکن، پدال گاز را تا ته پایین داد.

جکسون، درست در کنارش، با همان سرعت، مثل یک سایه‌ی سیاه، جلو می‌رفت.

جکسون با حرکتی دقیق، از گوشه‌ی داخلی پیچ عبور کرد و برای لحظه‌ای از الیویا جلو افتاد.

الیویا با نگاهی که مصمم‌تر از همیشه بود، دنده عوض کرد و با فشاری بیشتر، خودش را به او رساند.

الیویا با حرکتی جسورانه، از لبه‌ی بیرونی پیچ عبور کرد و برای اولین بار، از جکسون جلو افتاد.

او با لبخندی که نمی‌توانست پنهان کند، از آینه‌ی بغلی نگاهی به جکسون انداخت.

خط پایان نزدیک بود.

الیویا با تمام توانش، پا را روی گاز نگه داشت.

جکسون، درست در کنارش، با نگاهی که می‌گفت «این هنوز تموم نشده»، به جلو می‌تاخت.
دیدگاه ها (۰)

«blood shadows»(سایه های خونی) part 28/___دیمین، میرا و جورج...

«blood shadows»(سایه های خونی) part 29/____برد الیویا را با ...

«blood shadows»(سایه های خونی) part 26/____نور طلایی صبح، آر...

«blood shadows»(سایه های خونی) part ۲۵/___نیمه‌شب بود.الیویا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط