دلم اتفاقی را می‌خواست که از هیجانِ افتادنش، بچه شوم و با

دلم اتفاقی را می‌خواست که از هیجانِ افتادنش، بچه شوم و بالا و پایین بپرم و جیغ بکشم و باورم نشود که این منم که در آن‌لحظه خوشبخت‌ترین آدمِ این سیاره‌ام.
دلم اتفاق خوشایندی را می‌خواست که اشک و لبخندم را ادغام کند و نور بتاباند به کاخ سیاهی که در ذهنم از جهان و آدم‌ها ساخته‌بودم...!💚'🌱"🌩

#عاشقانہ
#حس_خوب
#آموزنده
#انڪَیزشی

#𝒔𝒂𝒏𝒂𝒛_𝒌𝒉𝒂𝒏𝒐𝒎𝒎
دیدگاه ها (۰)

🍂🖇گاهی چایی‌ام را با خیالتشیرین می‌کنم گاهی دست در دستِ خیال...

🍊🍂تو می‌دانی من چقدر ذوق دارم برایپاییز؟ برای خنکای عصرهنگام...

دلم یک فقره دیوانه می‌خواهدکه بیاید و با هم برویم سراغ تمامد...

دلم یک خانه‌ی قدیمی می‌خواهدیک حال و هوایِ سنتی و اصیلخانه‌ا...

اگر بگویی چقدر دوستم داریمی‌گویم به اندازه "انار"در ظاهر تنه...

گاهی اوقات یک چیزِ کوچک یا اتفاقی ناچیز،جرقه‌ای می‌شود تا آد...

یه عزیزی می‌گفت‌:"‏بعضی وقتا تو واسش آدم درستی هستی؛ ولی اون...

چقدر خوبه بین این همه آدم یه نفر رو پیدا کنی که شبیه هیچکدوم...

دلم می‌خواهد ذوق‌‌زده شوم از حادثه‌ یا اتفاقی.دلم می‌خواهد چ...

پاییز آشناست مثل عزیزی که از سفر بازگشتهمثل رفیقی که بعد مدت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط