بازیِ عشق ، کَلَک داشت ، نمی دانستم

بازیِ عشق ، کَلَک داشت ، نمی دانستم
غم ِ آن سر به فلک داشت ، نمی دانستم..

با نگاهی دل ِ دیوانه گرفتار ِتو شد
سفره یِ عشق ، نمک داشت ، نمی دانستم..

«باختم» زندگی ام را به «قماری» که در آن
دلبری بود که «تک» داشت ، نمی دانستم..
دیدگاه ها (۳)

هر کسی حال مرا پرسید گفتم عالی اماشک ها پنهان شده درخنده ی پ...

شده ام عاشق تو، وای که حالا چه کنم؟مانده ام در طلبت غرق تمنا...

نه فقط خنده‌ی شیرین و تکی داری تواخمهای ترش و با نمکی داری ت...

در انتظار توامدر چنان هوایی بیاکه گریز از تو ممکن نباشدتوتما...

خورشید فلک روشنی از روی تو داردهرجاست گلی چاشنی از بوی تو دا...

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند؟سایهٔ سوخته‌دل! این طمع خام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط