رمان رز صورتی p5
رمان رز صورتی p5
دامیان:میدونی من یه دزموندم دیگه؟
آنیا: اووممم.....اووو...اوهوم
دامیان : خوبه پس سعی نکن جوری رفتار کنی که انگار نمیتونم بهت آسیب بزنم
آنیا: آنیا سعی نمیکنه
دامیان : خوبه ، پس ، میدونی باید ازم بترسی دیگه؟
آنیا:آنیا میدونه
دامیان نزدیک صورت آنیا شد و تو گوشش گفت
دامیان :من میتونم همین الان هرچیزی بخوام رو بدست بیارم،
صداشو آروم تر کرد و ادامه داد
دامیان:حتی تورو
آنیا خشکش زده بود و فقط تو چشمای دامیان نگاه می کرد و بعد دامیان یکی از دستاشو از پیش سرش برداشت و گفت
دامیان:حالا میتونی بری!
آنیا دویید سمت پله ها و رفت طبقه پایین دامیان هم بعد از چند دقیقه وارد کلاس شد.
این بار رحم کردم جای حساسی تمومش نکردم 😂
دامیان:میدونی من یه دزموندم دیگه؟
آنیا: اووممم.....اووو...اوهوم
دامیان : خوبه پس سعی نکن جوری رفتار کنی که انگار نمیتونم بهت آسیب بزنم
آنیا: آنیا سعی نمیکنه
دامیان : خوبه ، پس ، میدونی باید ازم بترسی دیگه؟
آنیا:آنیا میدونه
دامیان نزدیک صورت آنیا شد و تو گوشش گفت
دامیان :من میتونم همین الان هرچیزی بخوام رو بدست بیارم،
صداشو آروم تر کرد و ادامه داد
دامیان:حتی تورو
آنیا خشکش زده بود و فقط تو چشمای دامیان نگاه می کرد و بعد دامیان یکی از دستاشو از پیش سرش برداشت و گفت
دامیان:حالا میتونی بری!
آنیا دویید سمت پله ها و رفت طبقه پایین دامیان هم بعد از چند دقیقه وارد کلاس شد.
این بار رحم کردم جای حساسی تمومش نکردم 😂
- ۶.۰k
- ۰۵ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط