و این منم ...

و این منم ...

زنی تنها ...

در آستانه ی فصلی سرد ...

در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین
و یأس ساده و غمناک آسمان ...

و ناتوانی این دستهای سیمانی
زمان گذشت ...

زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
چهار بار نواخت ...

امروز روز اول دی ماه است ...

من راز فصل ها را میدانم ...

و حرف لحظه ها را میفهمم ...
فروغ_فرخزاد
دیدگاه ها (۳)

خیلی دوس دارم یه اتفاق بزرگ بیفته و من از تعجب بگم ............

وقتی حس میکنمجایی در این کره خاکی تو نفس میکشیو من از همان ن...

رفیق روزهای قشنگم!ماه آذرهم به آخرش رسید.سردت شد خبرم کن تا...

قهـــــر میکنم تا محکمتــــر دستانم را بگیــــری...نه اینکه ...

نومیدی

​ما وارثانِ انتظار بودیم. نسلی که به ما یاد دادند فردا روزِ ...

اسم رمان:افسانه‌ی گل صورتیپارت اول | دختری که هیچ‌کس نخواستب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط