احمد شاملو:

احمد شاملو:

یک شلوار سفید دوست داشتنی داشتم که یک روز ابری پوشیدمش و موقع بازگشت به خانه باران گرفت ... گلی شد .
و من بی خیال پی اش را نگرفتم به هوای اینکه هر وقت بشویم پاک می شود
ولی نشد ...
بعدها هر چه شستمش پاک نشد ؛
حتی یکبار به خشکشویی دادم که بشویند ولی فایده نداشت !!!
آقایی که توی خشکشویی کار میکرد گفت :
"این لباس چِرک مرده شده!"
گفت :
"بعضی لکه ها دیر که شود ، می میرند ؛ باید تا زنده اند پاک شوند !"
چرک مُرده شد ...
و حسرت دوباره پوشیدنش را به دلم گذاشت !
بعید نیست اگر بگویم دل آدم هم کم ندارد از لباس سفید !
حواست که نباشد لکه می شود ؛
لکه اش می کنند !!!
وقتی لکه شد اگر پی اش را نگیری ، می شود چرک ...
به قول صاحب خشکشویی "لکه را تا تازه است ، تا زنده است ، باید شست و پاک کرد ...!"
دیدگاه ها (۲)

خار خندید و به گل گفت سلامو جوابی نشنیدخار رنجید ولی هیچ نگف...

( فروغ فرخزاد)"رفتن" !رفتن که بهانه نمیخواهد ،یک چمدان میخوا...

نوشته ای از : خانم ارما بومبکاگر میتوانستم یکبار دیگر بدنیا ...

. روزهای رفته ی سال را ورق میزنم .......چه خاطراتی که زنده ن...

سفیر کبیر Grand Ambassador

سایه‌های کلاغپارت بیست‌وچهارم | گلوله‌ای که همه‌چیز را تغییر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط