ای زلف تو تکیه کرده بر گوش

ای زلف تو تکیه کرده بر گوش

ای زلف تو تکیه کرده بر گوش
ای جعد تو حلقه گشته بر دوش
ای کرده دلم ز عشق مفتون
وی کرده تنم ز هجر مدهوش
چون رزم کنی و بزم سازی
ای لاله رخ سمن بناگوش
گویند ترا مه قدح گیر
خوانند ترا بت زره پوش
گیرم که مرا شبی به خلوت
تا روز نگیری اندر آغوش
نیکو نبود که بی گناهی
یک باره مرا کنی فراموش
گیرم که سنایی از غمت مرد
باری سخنش به طبع بنیوش
بی روی تو بود دوش تا صبح
از ناله‌ی او جهان پر از جوش
یارب شب کس مباد هرگز
زینگونه که او گذاشت شب دوش
دیدگاه ها (۲)

گمان مبر که ز مهر تو دست وادارم که گر چه خاک زمینم کنی، هوا ...

۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریاربه یاد...

#دوپارتیموضوع:(وقتی باهم قهرید)هان/ا.تبا صدای آزار دهنده زنگ...

پارت سوم❤️کاتسوکی چند ثانیه دیگر به صورتش خیره ماند؛ انگار م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط