رززخمیمن

#رُز_زخمی_من

part. 45

جونگکوک در حالی که به ات نگاه می‌کرد، دمبل‌ها را برداشت و گفت:
جونگکوک. خب، امروز قراره یه تمرین سبک ولی مؤثر داشته باشی. آماده‌ای؟

ات با چشمای گرد و لبخند مغرور عقب رفت:
ات. سبک؟ تو می‌خوای منو بکشی یا چی؟ من از ورزش متنفرم، یادت رفته؟

جونگکوک یک ابرو بالا انداخت و نزدیک شد، نگاهش پر از شیطنت شد:
جونگکوک. متنفر؟ خب، مطمئنم بعد از این تمرین، حتی اگه نفست بند بیاد، باز هم نمی‌تونی انکار کنی که لذت بردی.

ات با چشمکی تمسخرآمیز گفت:
ات. مطمئنی؟ چون من تو رو می‌شناسم، و تو فقط می‌خوای منو اذیت کنی!

جونگکوک لبخند زد و دستشو روی شونه‌ی ات گذاشت، کمی هلش داد به سمت تشک ورزش:
جونگکوک. اذیت؟ نه، این تمرین فقط برای نجات تو از تنبلیه! بیا، شروع کنیم.

ات با نارضایتی نشست و پاهاش رو روی تشک گذاشت، دستشو به پهلو زد:
ات. نمی‌دونم چرا تو فکر می‌کنی من عاشق این کارای احمقانه‌ام!

جونگکوک دمبل‌ها را برداشت و با صدای نرم اما پرقدرت گفت:
جونگکوک. چون می‌دونم یه ذره ازت کم نمی‌شه، فقط وقتی کنار من هستی می‌فهمی ورزش هم می‌تونه جالب باشه.

ات سرشو به عقب خم کرد و با چشم‌های شیطنت‌آمیز خندید:
ات. جالب؟ تو واقعاً فکر می‌کنی من قبول می‌کنم اینو؟

جونگکوک نزدیک‌تر شد، دمبل‌ها را کنار گذاشت و با صدایی نیمه جدی و نیمه بازیگوش گفت:
جونگکوک. قبول نکنی هم مهم نیست… من خودم ازت حمایت می‌کنم، حتی اگه مجبور باشم دستت رو بگیرم و هر حرکت رو درست نشونت بدم.

ات نفس عمیقی کشید، ولی با لبخند کوچیک گفت:
ات. خب، پس آماده‌م، ولی فقط یه شرط دارم… بعد از این، یه جایزه واقعی بهم می‌دی، نه یه تهدید یا شوخی.

جونگکوک لبخند زد، دستشو روی کمر ات گذاشت و نزدیک شد:
جونگکوک. قرارداد قبول شد… ولی جایزه رو فقط وقتی می‌گیری که تمرینو کامل کنی.

ات با حالت مغرورانه دستشو روی سینه گذاشت و گفت:
ات. پس یعنی مجبورم؟ باشه، ولی فقط به خاطر جایزه.

جونگکوک خم شد و با لبخندی شیطنت‌آمیز گفت:
جونگکوک. البته… و یادت باشه، هر وقت حالت بد شد، من اینجام تا حالت رو درست کنم… حتی با یه نگاه یا یه شوخی کوچیک.

ات چشمکی زد و نشست، در حالی که جونگکوک شروع به نشان دادن حرکات سبک و تمرینات ساده کرد. هر بار که ات مقاومت می‌کرد، جونگکوک با حرف‌های شیطنت‌آمیز و لمس‌های آرام او را به ادامه تشویق می‌کرد، و ات با غرور و لجبازی، اما با لبخند، قدم به قدم همراه ات بود.
دیدگاه ها (۱)

#رُز_زخمی_من part. 46جونگکوک دستش رو روی کمر ات گذاشت و خم ش...

#رُز_زخمی_من part. 44ات برگشت و به سمت آشپزخانه رفت تا قرص‌ه...

#رُز_زخمی_من part. 44ات برگشت و به سمت آشپزخانه رفت تا قرص‌ه...

#رُز_زخمی_من part. 43*صبح بعد از دعواهای ات و تهیونگ، عمارت ...

ازدواج اجباری پارت ۷

#رز_زخمی_من part. 95*جونگکوک و ات دراز کشیدن،جونگکوک پشت ات ...

☕️قهوه تلخ☕️پارت بیست هشتمشب توی خونه‌ی امنهمونجا موندیم. جی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط