تو سیبی سرخ بودی تکه تکه ماهی‌ات کردند

تو سیبی سرخ بودی تکه تکه ماهی‌ات کردند

به دریا دل زدی و رودها همراهی‌ات کردند



مکافات رفیق نیمه‌ی راهت شدن این است

ببینم پیش چشمم، چشم‌هایی راهی‌ات کردند



تو را با سطل از چاه سیاهی در نیاوردند

تو سهم آسمان بودی‌، کبوتر چاهی‌ات کردند



بگو هر شاخه سیبی بر سر تو، سنگ می‌کوبید

بگو بالابلندان، رحم بر کوتاهی‌ات کردند؟



تو را باب دل منقار زاغک‌ها درآوردند

سرشتت کوه بود اما مترسک‌کاهی‌ات کردند
دیدگاه ها (۱)

سلام بر خون خدا. سلام بر رحمه‌الله‌الواسعه. سلام بر نور چشم ...

پانته‌آ صفایی

رمان جونکوک

⭕️ اشکهای خفته ⭕️قسمت پنجمفردای آن روز ساحل به منزل دوستش رف...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ اَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا...

«دکترینِ حَدِ بهرام محمدی: صیانت از نسلِ نو و درهم‌شکستنِ پی...

شهادت ۱۳ مهر ۱۴۰۵ در حمله تروریست های مسلح در ایرانشهر

شهادت ۱۳ مهر ۱۴۰۵ در حمله تروریست های مسلح در ایرانشهر

«دکترینِ حَد (بهرام محمدی): صیانت از نسلِ نو و درهم‌شکستنِ پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط