لحنش تند است اما بوی نگرانی دارد
"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴"
"𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟷𝟽"
لحنش تند است اما بوی نگرانی دارد
میدانستم که تمام حرفهایش از احساس مسئولیتش است اما قلب زبان نفهمم هنوز نمیتوانست به نبود ته عادت کند
سکوتم را که میبیند ادامه میدهد :
لیام ــــ یادت نیست دیشب با چه وضعی از فرودگاه راهی بیمارستان شدی ؟ یادت نیست دکتر چی گفت ؟ وضع تو حساسه اوت اما تو به جای مراعات بدتر حال خودت و بد میکنی
دستش روی گونهام مینشیند و قطره اشک مزاحمم را کنار میزند
لیام ــــ میدونم چی تو دلت میگذره ا.ت حتی نمیتونم لحظهای خودم و جای تو تصور کنم اما این راهش نیست فداتشم
لبخند مصنوعی میزنم و میگویم :
ــــ خیالت راحت لیام میتونم از پسش بر بیام
متقابل لبخندی میزند که کنار گونهاش چال میافتد
انگار خیالش راحت شده بود
لیام ــــ آفرین حالا شدی همون ا.ت همیشگی
سپس مستاطل مینرسد :
لیام ــــ برای طلاقت تصمیمی نگرفتی ؟
ــــ نه هنوز احتمالا صبر کنم بعد از زایمانم برم درخواست بدم و مجبورش کنم که توافقی از هم جداشیم
لیام ــــ پس بچه چی ؟
ــــ اون الان دیگه الا رو داره این بچه رو میخواد چیکار
لیام ــــ از کجا معلوم ؟ ا.ت نباید تصمیمی بگیری که یه عمر جلوی بچت شرمنده بشی
ــــ میگی چیکار کنم برگردم برم سر خونه زندگیم انگار که نه انگار اتفاقی افتاده ؟ اون وقت به بچم بگم تقصیر بیعرضگی مامانت بود که بود که بابات یه روز در میون خونهی معشوقشه ؟
نمیدانم چرا قلبم آتش گرفت
چقدر راحت داشتم شوهرم را با زنی دبگر جمع میبسنم
هر چند که دیگر او شوهر من نبود
شوهر الا بود
نفسش را آه مانند بیرون میفرستد و زیر لب "نمیدونم" ـی میگوید
"𝙱𝙻𝙰𝙲𝙺 𝙶𝙾𝙳𝙳𝙴𝚂𝚂"
"𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟷𝟽"
لحنش تند است اما بوی نگرانی دارد
میدانستم که تمام حرفهایش از احساس مسئولیتش است اما قلب زبان نفهمم هنوز نمیتوانست به نبود ته عادت کند
سکوتم را که میبیند ادامه میدهد :
لیام ــــ یادت نیست دیشب با چه وضعی از فرودگاه راهی بیمارستان شدی ؟ یادت نیست دکتر چی گفت ؟ وضع تو حساسه اوت اما تو به جای مراعات بدتر حال خودت و بد میکنی
دستش روی گونهام مینشیند و قطره اشک مزاحمم را کنار میزند
لیام ــــ میدونم چی تو دلت میگذره ا.ت حتی نمیتونم لحظهای خودم و جای تو تصور کنم اما این راهش نیست فداتشم
لبخند مصنوعی میزنم و میگویم :
ــــ خیالت راحت لیام میتونم از پسش بر بیام
متقابل لبخندی میزند که کنار گونهاش چال میافتد
انگار خیالش راحت شده بود
لیام ــــ آفرین حالا شدی همون ا.ت همیشگی
سپس مستاطل مینرسد :
لیام ــــ برای طلاقت تصمیمی نگرفتی ؟
ــــ نه هنوز احتمالا صبر کنم بعد از زایمانم برم درخواست بدم و مجبورش کنم که توافقی از هم جداشیم
لیام ــــ پس بچه چی ؟
ــــ اون الان دیگه الا رو داره این بچه رو میخواد چیکار
لیام ــــ از کجا معلوم ؟ ا.ت نباید تصمیمی بگیری که یه عمر جلوی بچت شرمنده بشی
ــــ میگی چیکار کنم برگردم برم سر خونه زندگیم انگار که نه انگار اتفاقی افتاده ؟ اون وقت به بچم بگم تقصیر بیعرضگی مامانت بود که بود که بابات یه روز در میون خونهی معشوقشه ؟
نمیدانم چرا قلبم آتش گرفت
چقدر راحت داشتم شوهرم را با زنی دبگر جمع میبسنم
هر چند که دیگر او شوهر من نبود
شوهر الا بود
نفسش را آه مانند بیرون میفرستد و زیر لب "نمیدونم" ـی میگوید
"𝙱𝙻𝙰𝙲𝙺 𝙶𝙾𝙳𝙳𝙴𝚂𝚂"
- ۴۹۷
- ۱۱ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط