عشق یهویی

عشق یهویی💙💜
پارت۶
ارسلان: مشکل اینجاس که دیشب دیدیشون😐
دیانا: میشه تو یه لحظه تو کارای من دخالت نکنی اصلا به تو چه
ارسلان: باشه بابا نخوریمون
دیانا: نترس نمیخورمت به جاش کاپوچینوم رو میخورم

ارسلان: چرا دیشب بهش فکر نکردم که تو زبون درازی؟
دیانا: ای بابا تو هم چه گیری دادیا بگیر بتمرگ قهوتو بخور
ارسلان چشم😐
دیانا: افرین عشقم❤
ارسلان: 🥲❤
هیییی حوصلم تو کافه خیلی سر رفته بود
برای همین به ارسلان گفتم که بریم یه جای دیگه
ارسلان: خبببب کجا بریم؟
دیانا بریم پارک دیشب
ارسلان: باشه
(نیم ساعت بعد😐)
ارسلان: رسیدیم پیاده شو تا منم ماشین رو پارک کنم
دیانا: باشه
پیاده شدم رفتم روی صندلی نشستم تا ارسلان بیاد
(پیشت فکر نکنی یه پسر بیاد مزاحم دیانا بشه ها وگرنه ارسلان میزنه چپش میکنه😐😂)
چند دقیقه بعد ارسلان اومد کنارم نشست
دیانا: چرا انقدر دیر کردی
ارسلان: جا برای پارک پیدا نکردم برای همین طول کشید
دیانا: اها،میگم میای بریم قدم بزنیم؟
ارسلان: اره
بعد پاشدیمکه بریم قدم بزنیم.....

داشتیم قدم میزدیم که دیانا یهو گفت

دیانا: ارسلان تو چقد دوسم داری
ارسلان: نمیدونممم😐


دیانا: بیشعور.........

سلامممممم بچه ها بازم دیر گذاشتم ببخشید بخاطر مدارس ها که باز شدن کم رمان رو میزارم الانم باید بخوابم چون شش ربع باید بیدار شم بای بای شب خوششش🤍
دیدگاه ها (۶)

عرررر ۲۰۰تایی شده بودیمو خبر نداشتم به هر حال مرسی که خانواد...

چرا پشمام ریخته؟؟؟؟؟

https://wisgoon.com/setayesh13891389sمن ستیم رو بیشتر از این...

https://wisgoon.com/ainaz.13چون نمیشناسمت برای همین انقدر دو...

وکیل اقای جئون

خون آشام پنهان ۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط