رمان:رویای او
رمان:رویای او
وقسم به تمام مقدساتم که تو رویای منی
پارت :۴
ویهان
ویهان:(یعنی چی که منم بدم کدوم تخم سگی اذیتت کرده بگو پدرشو دربیارم بعدم منظورت از هممون بدیم چیه ؟)رزا انگار یکم از لحن خشن واخمم ترسیده بود توی خودش جمع شد وگفت
رزا :(بیادب ) داشت به فوشی که دادم اشاره میکرد تخم سگ مگه چیز بدی بود نه عادی ترین فوش بود آروم زبون باز کرد
رزا:(منظورم اینکه شمام مثل آرسام بعدا به جونم میفتین وتهدید واذیت میکنید چراآخه؟شما مردا فقط به فکر خودتونید انقدر که اذیتم کردین دلم میخواد سر به تنتون نباشه )دیگه داشت بی انصافی میکرد مگه چجوری اذیتش کرده بودن اصلا این مردیکه ک..کش آرسام کیه
ویهان :(خوشگل خانوم ...دختر خوب من نه قصد بدی دارم نه تور تهدید میکنم ونه اذیت نترس بچه تازه دلم میخواد کمکت کنم خوشگله اصلا این آرسام کیه )
رزا :(آرسام خواستگارمه البته من نمیخوامش ازش میترسم اما خانوم ناهیدی مدیر پرورشگاه رو میگم میگه به نهفمه باهاش ازدواج کنم هفته ی بعدم به زور میخوان عاقد بیارن من ازش میترسم اون به زور وتهدید میخواد زنش شم تازه خودش که هیچ بردارش برسام صبح زود به بهونه کادوی مسخره داداشش اومده بود اینجا بهم پیشنهاد داد قبل ازدواج با برادرش ...)
یهو محکم کوبید رو دهنشو ساکت شد اخمی کردم وباصدای که سعی میکردم کنترلش کنم هرچند زیاد موفق نبودم پرسیدم
ویهان :اون دیوث چه پیشنهادی بهت داده هاااااان )
هانم بلند بود که ترسید وتند تند شروع به حرف زدن کرد
رزا :(برسام ازم خواست یه شب باهاش باشم میخواست بابتش بهم پول بده اما درست که من توی زندگیم بابا ومامان نداشتم ووضع مالیم هم چرته ولی هرگز از این راه کثیف دوس نداشتم پول دربیارم واهلشم نیستم برادرشم که با زور وتهدید اینکه باهاش راه نیام بد میشه داره منو به عقد درمیاره دلم میخوادبمیرم مرده ده سال ازم بزرگ تره من نمیخوام ازدواج کنم میخوام درس بخونم وکیل شم )چندان حال رو به سامانی نداشتم دلم میخواست اون دوبرادر رو پیدا کنم وسرشونو بکنم عوضی های جاکش با صدای که سعی در کنترل داشتم گفتم
ویهان :(بهت قول میدم که حسابتو ازشون پس بگیرم اجازه نمیدم که به زور با اون یارو ازدواج کنی دختر جون حالا هم پاشو برو تو سرما میخوری الکی هم گریه نکن )
وقسم به تمام مقدساتم که تو رویای منی
پارت :۴
ویهان
ویهان:(یعنی چی که منم بدم کدوم تخم سگی اذیتت کرده بگو پدرشو دربیارم بعدم منظورت از هممون بدیم چیه ؟)رزا انگار یکم از لحن خشن واخمم ترسیده بود توی خودش جمع شد وگفت
رزا :(بیادب ) داشت به فوشی که دادم اشاره میکرد تخم سگ مگه چیز بدی بود نه عادی ترین فوش بود آروم زبون باز کرد
رزا:(منظورم اینکه شمام مثل آرسام بعدا به جونم میفتین وتهدید واذیت میکنید چراآخه؟شما مردا فقط به فکر خودتونید انقدر که اذیتم کردین دلم میخواد سر به تنتون نباشه )دیگه داشت بی انصافی میکرد مگه چجوری اذیتش کرده بودن اصلا این مردیکه ک..کش آرسام کیه
ویهان :(خوشگل خانوم ...دختر خوب من نه قصد بدی دارم نه تور تهدید میکنم ونه اذیت نترس بچه تازه دلم میخواد کمکت کنم خوشگله اصلا این آرسام کیه )
رزا :(آرسام خواستگارمه البته من نمیخوامش ازش میترسم اما خانوم ناهیدی مدیر پرورشگاه رو میگم میگه به نهفمه باهاش ازدواج کنم هفته ی بعدم به زور میخوان عاقد بیارن من ازش میترسم اون به زور وتهدید میخواد زنش شم تازه خودش که هیچ بردارش برسام صبح زود به بهونه کادوی مسخره داداشش اومده بود اینجا بهم پیشنهاد داد قبل ازدواج با برادرش ...)
یهو محکم کوبید رو دهنشو ساکت شد اخمی کردم وباصدای که سعی میکردم کنترلش کنم هرچند زیاد موفق نبودم پرسیدم
ویهان :اون دیوث چه پیشنهادی بهت داده هاااااان )
هانم بلند بود که ترسید وتند تند شروع به حرف زدن کرد
رزا :(برسام ازم خواست یه شب باهاش باشم میخواست بابتش بهم پول بده اما درست که من توی زندگیم بابا ومامان نداشتم ووضع مالیم هم چرته ولی هرگز از این راه کثیف دوس نداشتم پول دربیارم واهلشم نیستم برادرشم که با زور وتهدید اینکه باهاش راه نیام بد میشه داره منو به عقد درمیاره دلم میخوادبمیرم مرده ده سال ازم بزرگ تره من نمیخوام ازدواج کنم میخوام درس بخونم وکیل شم )چندان حال رو به سامانی نداشتم دلم میخواست اون دوبرادر رو پیدا کنم وسرشونو بکنم عوضی های جاکش با صدای که سعی در کنترل داشتم گفتم
ویهان :(بهت قول میدم که حسابتو ازشون پس بگیرم اجازه نمیدم که به زور با اون یارو ازدواج کنی دختر جون حالا هم پاشو برو تو سرما میخوری الکی هم گریه نکن )
- ۱۰۴
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط