رفته ای چندی ست تا خالی شوی از ما و من ها

رفته ای چندی ست تا خالی شوی از ما و من ها
خوش ندارم ناخوش احوالت کنم با این سخن ها

گریه کردم بی تو روی شانه های جالباسی
عطر تلخت مانده روی تک تک این پیرهن ها

بعد تو باد است حرف عالم و آدم به گوشم :
پندهای پیرمردان... شایعات پیرزن ها ...

رفته بودی ... مثل اشک از چشم ها افتاده بودم
با تو اما باز افتاده ست اسمم در دهن ها

کیستی ای عشق؟ وقتی نیستی در سوگ و سورم
چیست فرقش پیرهن های عروسی با کفن ها؟

حوض بی ماهی، حیاط برگریزان، چای بد طعم
باز با گلپونه ها « من مانده ام تنهای تنها »
دیدگاه ها (۲)

رفته‌ای چندی‌ست تا خالی شوی از ما و من‌هاخوش ندارم ناخوش احو...

رفته ای چندی ست تا خالی شوی از ما و من هاخوش ندارم ناخوش احو...

رفته ای چندی ست تا خالی شوی از ما و من هاخوش ندارم ناخوش احو...

رفته ای چندی ست تا خالی شوی از ما و من هاخوش ندارم ناخوش احو...

رفته‌ای چندیست تا خالی شوی از ما و من هاخوش ندارم ناخوش احوا...

رفته‌ای چندی‌ست تا خالی شوی از ما و من‌هاخوش ندارم ناخوش احو...

گریه کردم بی تو روی شانه های جالـباسیعطر تلخت مانده روی تک ت...

صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین

«علم عشق تو بر بام سماوات بریم»دست در دست برآریم و به میقات ...

داستان کوتاه آلزایمر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط