.

.
هرصبح اضافهء بال‌هایم را در آینه می‌چینم
و به زندگی میان آدم‌ها برمی‌گردم
در خیابان
در مترو
در اداره
هیچ‌کس به چیزی شک نمی‌کند

#لیلاکردبچه
#غمزیستی

.
دیدگاه ها (۳)

.عشقیک بطری آب معدنی بوددر برابر بیکرانِ دریاهاو ملّاحانِ پی...

نفسم بند آمد پنجره را بگشاییداین تن میان هوای نبودنت  چگونه ...

.کاری نمی‌کنمتنها روزی هزاربارکنار پنجره می‌رومو هربارتنهاار...

و پنج شنبه حرفی ندارد برای زدن گریه میکند غزلی در پیاده روی ...

درخت توت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط