وقتی اعضا تا دیر وقت تو بار مست میکنن ا/ت چند بار زنگ زده
وقتی اعضا تا دیر وقت تو بار مست میکنن ا/ت چند بار زنگ زده ولی جواب ندادن وقتی میرسن خونه ا/ت میپرسه کجا بودی؟ اعضا سرش داد میزنن بعد بخاطر تب نزدیک بودن بیهوش بشن که ا/ت تا صبح مراقب بود و فردا صبح اعضا ا/ت رو روی زمین که خوابیده میبینن.(درخواستی)
ا/ت:— «چرا جواب نمیدادی؟»جونگکوک با صدای بلند:— «چون نمیخواستم کسی بگه برگرد!»ا/ت:— «من فقط پرسیدم کجایی.»جونگکوک:— «تو همیشه فکر میکنی من بچهام… همیشه میخوای کنترل کنی!»ا/ت:— «کنترل نه… نگرانی.»جونگکوک:— «نمیخوام کسی نگرانم باشه! نمیخوام کسی فکر کنه باید مراقبم باشه!»ا/ت:— «ولی من همسرت هستم… این حق منه.»جونگکوک با عصبانیت:— «گاهی حس میکنم داری خفهم میکنی!»ا/ت:— «ولی بیخبر گذاشتن من… میکشه.»جونگکوک میخواهد جواب بدهد، اما ناگهان بدنش شل میشود.— «نه… نه…»بیهوش میشود.صبح که بیدار میشود، آرام میگوید:— «من… نباید اونجوری داد میزدم
ا/ت:— «چرا جواب نمیدادی؟»جونگکوک با صدای بلند:— «چون نمیخواستم کسی بگه برگرد!»ا/ت:— «من فقط پرسیدم کجایی.»جونگکوک:— «تو همیشه فکر میکنی من بچهام… همیشه میخوای کنترل کنی!»ا/ت:— «کنترل نه… نگرانی.»جونگکوک:— «نمیخوام کسی نگرانم باشه! نمیخوام کسی فکر کنه باید مراقبم باشه!»ا/ت:— «ولی من همسرت هستم… این حق منه.»جونگکوک با عصبانیت:— «گاهی حس میکنم داری خفهم میکنی!»ا/ت:— «ولی بیخبر گذاشتن من… میکشه.»جونگکوک میخواهد جواب بدهد، اما ناگهان بدنش شل میشود.— «نه… نه…»بیهوش میشود.صبح که بیدار میشود، آرام میگوید:— «من… نباید اونجوری داد میزدم
- ۱۱۸
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط