هبوط

هبوط...
مرا بیاد بیاور
هر بار
برای آنچه که زیستن نامش هست
من بلد نیستم شعر بی واهمه بسرایم

همچون ساری
که گمشده در کوچ
همچون برگ دو رنگ شده درانتهای مهر

زیبا در شاخسار

و خورشید دستی که گرم میداردم
و نسیم ملایمی که آخر کار
مرا
به آغوشش میکشد ،
نا بلدی که
به زمین
پیش کش میکند

زیبا را

....حافظ از باد صبا در چمن دهر مرنج ....
دیدگاه ها (۱)

هبوط....پاییزنگران بودم که برگ‌ها ناگهان محو شوندمن تازه به ...

هبوط ..برای کسی که الان می آید ...سالهاست

روز ملی خوشنویسی ...

پیچ و تاب .....وسط نوشتن تمرین لحاف لجوج یهویی بنویسیاگر غم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط