ی داد ای فریاد
ی داد ای فریاد
از این شب بی خواب
که غصه می پاشد
به خلوتم مهتاب
منم سکونی گس
شبیه یک مرداب
چه می بینی ؟ بگو با من
چقد راه مانده تا جاده
به شیب شب سرازیرم
عطش میزاید این باده
نمی دانم چه شد دستم
رها کردی نمی دانم
نمی دانی به کار دل
چه ها کردی نمی دانی
نمی دانم نمی دانی
بگو با من چه می بینی
چه می بینی ؟ بگو با من
چقد راه مانده تا جاده
به شیب شب سرازیرم
عطش میزاید این باده..
از این شب بی خواب
که غصه می پاشد
به خلوتم مهتاب
منم سکونی گس
شبیه یک مرداب
چه می بینی ؟ بگو با من
چقد راه مانده تا جاده
به شیب شب سرازیرم
عطش میزاید این باده
نمی دانم چه شد دستم
رها کردی نمی دانم
نمی دانی به کار دل
چه ها کردی نمی دانی
نمی دانم نمی دانی
بگو با من چه می بینی
چه می بینی ؟ بگو با من
چقد راه مانده تا جاده
به شیب شب سرازیرم
عطش میزاید این باده..
- ۲.۱k
- ۲۷ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط