در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع شب نشین کوی سربازان رن

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع شب نشین کوی سربازان رندانم چو شمع روز شب خوابم نمی‌آید به چشم غم پرست بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع گر کمیت اشک گلگونم نبودی گرم رو کی شدی روشن به گیتی راز پنهانم چو شمع در میان آب آتش همچنان سرگرم توست این دل زار نزار اشک بارانم چو شمع در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست ور نه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع بی جمال عالم آرای تو رو
دیدگاه ها (۱۰)

مرگ من من میمیرم ... اما مرگ من ، مرگ زندگی من نیست! مرگ من ...

خوشبختی چیست؟حاصل یک کسری است که صورتش تلاش و مخرجش توقع است...

من از شب ها ی تاریک بدون ماه می ترسمنه از شیر و پلنگ، ازاین ...

دانشجویی پس از اینکه در درس منطق نمره نیاورد به استادش گفت: ...

آسمان ابریست از آفاق چشمانم بپرسابر بارانیست از اشک چو باران...

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع شب نشین کوی سربازان رندان...

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع شب نشین کوی سربازان رندان...

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع شب نشین کوی سربا...

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمعشب نشین کوی سربازان و رندا...

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع<شب نشین کوی سربازان و رند...

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمعشب نشین کوی سربازان و رندا...

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمعشب نشین کوی سربازان و رندا...

همچو صبحم یک نفس باقیست با دیدار تو...

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمعشب نشین کوی سربازان و رندا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط