part

part۳


صبح با نور خورشید بیدار شدم یکم چشمامو
مالیدم بلند شدم راهی سرویس بهداشتی شدم کارهای ضروری رو انجام دادم نشستم جلوی میز یه آرایش کم زدم رفتم جلوی کمد کت و شلوار برداشتم پوشیدم درسته کیوت بودم ولی خب پوشیدم کیف و گوشی رو برداشتم از اتاق رفتم بیرون به سمت آشپز خونه شدم یه صبحونه خوردم و به ویلیام زنگ زدم.

مکالمه
+سلام عشقم
*چیه این وقت صبح زنگ زدی(خوابه)
+پاشو ساعت ۱ظهره
*خوابم میاد
+مگه نمیای کافه
*نه مرخص گرفتم
+چرا؟
*مریضم
+اوکی من برم خدافظ
*خدافظ
بعد صحبت با ویلیام از خونه خارج شدم و راهمو به سمت کافه کردم بعد چندین رسیدم کافه رفتم داخل هنوز کسی نبود چون امروز هم ویلیام نبود حوصلم سررفته بود به دور ورم نگاه میکردم که صدای در اومد سرمو کج کردم به سمت در دیدم همون پسره بود که دیروز ازم شماره خواست دلم به لرزش افتاد پسره اومد جلو گفت .
_خانوم میشه یه قهوه برام بیارید
+چشم
_ممنون
رفت نشست روی یکی از میز ها
درحال درست کردن قهوه بود نگاه های سنگینی روی خودم حس کردم سرمو به سمت بالا بردم دیدم همون پسره داره نگاه میکنه بهش اهمیت ندادم بعد از چند دقیقه قهوه آماده شده بود به سمت اون میزی رفتم که پسره نشسته بود قهوه رو جلوش گذاشتم.
+چیز دیگه ای لازم ندارید
_چرا دارم
+بفرماید
_شماره
+منظورتون رو نفهمیدم
_شمارتو میخوام

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲)

part۴+میخوای شماره منو چیکار _دوست دخترم شو +باشه بیا شمارم....

part۵صبح با نور خورشید بیدار شدم به دور ورم نگاه کردم دیدم ت...

part2رفتم پیش ویلیام ویلیام پرسید *چی میگفت +شمارمو میخواست ...

part 1ا/تصبح با صدای گوشی بیدارم شدم یکم نشستم تو تخت به دور...

part ۷صبح پاشدم دیدم روی تخت خودم هستم یعنی منو کی آورده دیگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط