𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒉𝒂𝒕𝒆?
𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒉𝒂𝒕𝒆?
پارت 4
_ا/ت اروم بیدار شد،بادیگارد از جلو رانندگی میکرد و جونکوک پشت پیش ا/ت بود،دستشو روی شونه های ا/ت گذاشته بود و خودش از خستگی خوابیده بود،سرشو به پنجره تکیه داده بود،ا/ت یکم سعی کرد درست تر بشینه و فهمید تمام این مدت روی پاهای جونکوک خوابیده بود،غروب بود و نورم ملایم به داخل ماشین میتابید
،بادیگارد داشت با تلفن صحبت میکرد_
بادیگارد با معاون رئیس شرکت جونکوک: *اره...اره..رئیس خیلی خسته بود...ولی الان بلاخره یکم خوابید...اون حر@# وم ز,/اده رئیس مافیا...خواهر نامزد قبلی جونکوک...قصد داشت جونکوکو نابود کنه...رئیسمون اندزه اون کثاف؛ت حر# وم ز///اده نیست....اره اصلحه هارو همه جابه جا کردیم...الان میریم کاخ تا یکم اماده بشیم...
مواظب باش اون همه جا جاسوس داره...لعنتی ،بلاخره داشت یکم اوضامون سر و سامون میگرفت..*
_ا/ت سعی کرد اروم از بغل جونکوک بیرون بیاد،یکم جونکوک انگشتاش تکون خورد ولی بیدار نشد،ا/ت رفت جلو که با بادیگارد صحبت کنه_
بادیگارد: *بانو...بیدار شدین...خوب استراحت کردین؟چیزی نیاز دارین؟*
ا/ت: *داریم کجا میریم...چیشده،قشنگ توضیح بده*
بادیگارد: *داریم به کاخ پدری اقای جئون میریم...این موضوع خیلی پیچیده تر از این چیزهاست..زیاد دنبال حقیقت نگردین...به سودتون تموم نمیشه...
رئیس جئون دلال اسلحه بین المللیه،این شغلو از پدر بزرگش به ارث گرفته..ولی خانواده جئون اهل اینچیزا نبودن و با پدر بزرگش دشمن شدن،ولی بلاخره این شغل به اقای جئون رسید...بقیه ماجرارو وقتی رسیدیم خودتون میفهمین،الان میرسیم،برید اروم رئیسو بیدار کنین*
ا/ت: *باشه*
جونکوک ی دفعه: *خوبه تا همینجا متوجه شدی دیگه بسه*
_اونا بلاخره میرسن_
୨ৎ ─────────── ୨ৎ
꒦︶꒷꒦︶ ꒷꒦꒷꒦︶ ⭑ ꮉ
#فیک #بی_تی_اس #فیک_بی_تی_اس #تهیونگ #جونکوک #جیمین #نامجون #جین #جیهوپ #یونگی #کیپاپ #jungkook #جئون_جونگکوک #آرمی #Army #کیپاپ #kpop #kpoperپسران_ضد_گلوله #پسران_ضد_گلوله #بنگتن
پارت 4
_ا/ت اروم بیدار شد،بادیگارد از جلو رانندگی میکرد و جونکوک پشت پیش ا/ت بود،دستشو روی شونه های ا/ت گذاشته بود و خودش از خستگی خوابیده بود،سرشو به پنجره تکیه داده بود،ا/ت یکم سعی کرد درست تر بشینه و فهمید تمام این مدت روی پاهای جونکوک خوابیده بود،غروب بود و نورم ملایم به داخل ماشین میتابید
،بادیگارد داشت با تلفن صحبت میکرد_
بادیگارد با معاون رئیس شرکت جونکوک: *اره...اره..رئیس خیلی خسته بود...ولی الان بلاخره یکم خوابید...اون حر@# وم ز,/اده رئیس مافیا...خواهر نامزد قبلی جونکوک...قصد داشت جونکوکو نابود کنه...رئیسمون اندزه اون کثاف؛ت حر# وم ز///اده نیست....اره اصلحه هارو همه جابه جا کردیم...الان میریم کاخ تا یکم اماده بشیم...
مواظب باش اون همه جا جاسوس داره...لعنتی ،بلاخره داشت یکم اوضامون سر و سامون میگرفت..*
_ا/ت سعی کرد اروم از بغل جونکوک بیرون بیاد،یکم جونکوک انگشتاش تکون خورد ولی بیدار نشد،ا/ت رفت جلو که با بادیگارد صحبت کنه_
بادیگارد: *بانو...بیدار شدین...خوب استراحت کردین؟چیزی نیاز دارین؟*
ا/ت: *داریم کجا میریم...چیشده،قشنگ توضیح بده*
بادیگارد: *داریم به کاخ پدری اقای جئون میریم...این موضوع خیلی پیچیده تر از این چیزهاست..زیاد دنبال حقیقت نگردین...به سودتون تموم نمیشه...
رئیس جئون دلال اسلحه بین المللیه،این شغلو از پدر بزرگش به ارث گرفته..ولی خانواده جئون اهل اینچیزا نبودن و با پدر بزرگش دشمن شدن،ولی بلاخره این شغل به اقای جئون رسید...بقیه ماجرارو وقتی رسیدیم خودتون میفهمین،الان میرسیم،برید اروم رئیسو بیدار کنین*
ا/ت: *باشه*
جونکوک ی دفعه: *خوبه تا همینجا متوجه شدی دیگه بسه*
_اونا بلاخره میرسن_
୨ৎ ─────────── ୨ৎ
꒦︶꒷꒦︶ ꒷꒦꒷꒦︶ ⭑ ꮉ
#فیک #بی_تی_اس #فیک_بی_تی_اس #تهیونگ #جونکوک #جیمین #نامجون #جین #جیهوپ #یونگی #کیپاپ #jungkook #جئون_جونگکوک #آرمی #Army #کیپاپ #kpop #kpoperپسران_ضد_گلوله #پسران_ضد_گلوله #بنگتن
- ۹۱
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط