قهوه تلخ

☕ قهوه تلخ☕️
پارت بیست پنجم


یه محوطه‌ی بزرگ بود. انبارهای قدیمی، چند تا ساختمان نیمه‌کاره. و توی گوشه‌اش، ماشین جیمین پارک بود.

تهیونگ ماشین رو نگه داشت. همه موندیم چند ثانیه نفس نفس بزنیم.

جونگکوک: (از روی من بلند شد) خوبی؟ جایی درد میاد؟

لی لی: نه... تو چطور؟

جونگکوک: من خوبم. فقط ترسیدم برات.

به چشمام نگاه کرد. دستش رو گذاشت روی صورتم. یه لحظه فراموش کردیم کجاییم. فقط من بودم و اون و تپش قلبم.

جونگکوک: دیگه نمی‌ذارم کسی بهت نزدیک بشه.

لی لی: (با لبخند) پس خودت می‌خوای همیشه نزدیک بمونی؟

جونگکوک خندید. اونم توی اون اوضاع!

تهیونگ: (سرفه کرد) ببخشید مزاحمتون میشم. ولی بیرون ماشین هم آدم هست.

صورتم قرمز شد. زدیم بیرون.

جیمین و هانا و دو-هیون اومدن سمتمون.

جیمین: خوبین؟ کسی زخمی؟

تهیونگ: .......
دیدگاه ها (۱۵)

☕ قهوه تلخ ☕️پارت بیست ششمتهیونگ: نه، سالمیم. ولی اینا بدونن...

بچه ها هر کی میخواد فالو=فالو بشه لطفا تو کامنت بگه تا انجام...

☕ قهوه تلخ ☕️پارت بیست چهارمجیمین: اون منطقه مال کانگه. سریع...

☕ قهوه تلخ ☕️پارت بیست سوم---ماشین توی جاده‌ی شمال پیچ خورد....

☕️قهوه تلخ☕️پارت بیست هشتمشب توی خونه‌ی امنهمونجا موندیم. جی...

☕ قهوه تلخ ☕پارت سی دومماشین‌ها توی جاده‌ی جنگلی پیچ خوردن. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط