تو به صبح پاییز میمانی

تو به صبحِ پاییز میمانی
پر از ابهتِ عشق و مهربانی

چون برکهء نیلوفر نشانی
دل می‌بری و در میان جانی

ارس آرامی
دیدگاه ها (۱)

حکم کردم "دل"، ولیکن اول بازی بُریددل بدستش داده بودم پس چرا...

حکم این بازی شده دل را به شاهی باختنیا که سربازی شدن با عشق ...

حرام کردیم عمر به ظاهر گران را برای آینده‌ای که ارزش دیدن ند...

بیا مرا محدود کن به بودنتبدون توهمه‌چیز در من اضافه می‌آید،ح...

تابیده مهر تو در صبح آرزو

دیگران خود را به صد فن گر به دل جا

همدم یار شدن دیده تر می خواهدپیر میخانه شدن اشک سحر می خواهد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط