دورها ..

دورها ..
پس از آن
حالا میخواهم به صداها
گوش دهم
میشنوی صدایِ برخورد
پاهایشان رویِ زمین،
گذر کردنشان
صدایِ چشم‌ها .. آن چشم‌هایی که
منتظرند
و چشم‌هایی که وداع
میکنند ،
صدایِ کمانچه‌یِ کلھر
صدای باران آخ باران میدانم برای
تو آشناست ..
اینھا صدایِ تنھایی
انسان است !
دیدگاه ها (۲)

درونِ سینه دلۍ خسته از دویدن بود !کھ در هواۍ وصال تو از نفس ...

من از آن تافته‌های جدابافته نبودم که هر توهینی را ببخشایم.ام...

درد فراق را به ڪدامین مطب برم؟رفع غم حبیب ڪه ڪار طبیب نیست

'حیف‌که دوست دارم ' چه‌‌ابرازقشنگیه +

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت³¹ | اون مال منهبارانِ تندی در من...

⛓️━━━━━━━━━━━━━━⛓️𝒜 𝐹𝑜𝓇𝒷𝒾𝒹𝒹𝑒𝓃 𝒟𝒶𝓃𝒸𝑒 𝒾𝓃 𝓉𝒽𝑒 𝑀𝒾𝒹𝓈𝓉 𝑜𝒻 𝒞𝓇𝒾𝓂𝓈𝑜𝓃 ...

سایه های کلاغ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط