مافیایه عشق P
مافیایه عشق P:27
بعد از گزارش از ایستگاه پلیس بیرون اومدن و سوار و حرکت کردن وقتی از اون خیابان رد شدن کمی بعد ماشینی افتاد دنبالشون و فاصله چندانی باهم نداشتن سرعت زیادی داشت و قصد داشت از هان جلو بزنه و وقتی هان این رو فهمید کمی سرعتش رو کم کرد که اون بره ولی به ماشین که رسید یکم جلو زد یک دفعه فرمون رو کج کرد و جلو ماشین ایستاد هان با ترس پایش رو روی ترمز کوبند و چند سانتی ماشین ایستاد لینو و چانگبین پیاده شدن و هانی که خیلی عصبانی شده بود پیاده شد و ای ان پشت سرش پیاده شد
هان:هییی داری چه غلطی میکنی؟
لینو با خونسردى به هان نگاه کرد
چانگبین:دنبال دوستتون فلیکس میگردین؟
هان و ای ان با تعجب و شوک به اون دو غریبه نگاه کردن
ای ان : فلیکس ؟ فلیکس کجایه ؟
لینو: پیش ماعه
هان با سرعت سمت لینو رفت و یقه لباسش رو داخل چنگش گرفت و داخل صورت لینو داد کشید
هان :با فلیکس چه کار کردین عوضی ها ؟فلیکس کجاعه؟حالش خوبه؟
لینو هنوز خونسر نگاهش میکرد و این هان رو بیشتر عصبی میکرد ولی سعی کرد اروم باشه و با مشت نزنه اون صورت جذابیش رو داغون کنه
لینو:اگر جواب این سوال هاتون رو میخواهید باید همراهمون بیایین
بعد از اتمام حرفش دستش رو روی دست هان گذاشت و به سمت پایین هلشون داد و پیراهنش رو از چنگ هان نجات داد هان چرخید و نگاهی به ای ان کرد با تایید اون دوباره به لینو نگاه کرد
ای ان: ما رو ببر پیش فلیکس
لینو سری تکان داد و چانگبین در عقب ماشین رو براشون باز کرد هان نگاهی به ماشین خودش کرد
چانگبین: میگم بیارنش
هان سری تکان داد و با ای ان سوار شدن چانگبین سمت راننده و لینو سمت دیگر ماشین نشست و حرکت کردن
ای ان: کجا میریم؟
چانگبین: نیاز نیست بدونی
ای ان اخی کرد
ای ان: یعنی چی
چانگبین: فقط ساکت باش
هان: بهمون باید بگید ما حق داریم بدونیم کجا میریم
لینو: نفهمیدی چی گفت پس خفه شو
ای ان : مثل ادم حرف بزن
چانگبین نیشخند ترسناکی زد و از اینه جلو با ای ان نگاه کرد که لرزی به تن ای ان انداخت
چانگبین: مجبورمون به کاری نکنید که اصلا دوست داریم انجام بدیم
ای ان ترسیده دیگه حرفی نزد ولی هان بیخیال نشد
هان: هیچ غلطی نمیتونی کنی فهمیدی؟
لینو با نیشخند به بحث چانگبین و هان و ای ان گوش میداد و از موقعیت استفاده کردو چند قطره دسفلوران رو روی دوتا دستمال خالی کرده و به سمتشون برگشت
لینو:اوو مطمئنی بچه؟
و دو تا دستش رو جلو صورتشون قرار داد اونها شروع به تقلا کردن ولی زورشون به لینو نرسید بیشتر از چند دقیقه طول نکشید که هان و ای ان با اولین نفس از حال رفتن...
...........
ببخشید که چند روز نبودم اما در عوض براتون یه پارت طولانی اوردم🥹🫂
...........
#فیک #استری_کیدز #هیونجین #هوانگ_هیونجین #فلیکس #لی_فلیکس #استریکیدز #هیونلیکس
بعد از گزارش از ایستگاه پلیس بیرون اومدن و سوار و حرکت کردن وقتی از اون خیابان رد شدن کمی بعد ماشینی افتاد دنبالشون و فاصله چندانی باهم نداشتن سرعت زیادی داشت و قصد داشت از هان جلو بزنه و وقتی هان این رو فهمید کمی سرعتش رو کم کرد که اون بره ولی به ماشین که رسید یکم جلو زد یک دفعه فرمون رو کج کرد و جلو ماشین ایستاد هان با ترس پایش رو روی ترمز کوبند و چند سانتی ماشین ایستاد لینو و چانگبین پیاده شدن و هانی که خیلی عصبانی شده بود پیاده شد و ای ان پشت سرش پیاده شد
هان:هییی داری چه غلطی میکنی؟
لینو با خونسردى به هان نگاه کرد
چانگبین:دنبال دوستتون فلیکس میگردین؟
هان و ای ان با تعجب و شوک به اون دو غریبه نگاه کردن
ای ان : فلیکس ؟ فلیکس کجایه ؟
لینو: پیش ماعه
هان با سرعت سمت لینو رفت و یقه لباسش رو داخل چنگش گرفت و داخل صورت لینو داد کشید
هان :با فلیکس چه کار کردین عوضی ها ؟فلیکس کجاعه؟حالش خوبه؟
لینو هنوز خونسر نگاهش میکرد و این هان رو بیشتر عصبی میکرد ولی سعی کرد اروم باشه و با مشت نزنه اون صورت جذابیش رو داغون کنه
لینو:اگر جواب این سوال هاتون رو میخواهید باید همراهمون بیایین
بعد از اتمام حرفش دستش رو روی دست هان گذاشت و به سمت پایین هلشون داد و پیراهنش رو از چنگ هان نجات داد هان چرخید و نگاهی به ای ان کرد با تایید اون دوباره به لینو نگاه کرد
ای ان: ما رو ببر پیش فلیکس
لینو سری تکان داد و چانگبین در عقب ماشین رو براشون باز کرد هان نگاهی به ماشین خودش کرد
چانگبین: میگم بیارنش
هان سری تکان داد و با ای ان سوار شدن چانگبین سمت راننده و لینو سمت دیگر ماشین نشست و حرکت کردن
ای ان: کجا میریم؟
چانگبین: نیاز نیست بدونی
ای ان اخی کرد
ای ان: یعنی چی
چانگبین: فقط ساکت باش
هان: بهمون باید بگید ما حق داریم بدونیم کجا میریم
لینو: نفهمیدی چی گفت پس خفه شو
ای ان : مثل ادم حرف بزن
چانگبین نیشخند ترسناکی زد و از اینه جلو با ای ان نگاه کرد که لرزی به تن ای ان انداخت
چانگبین: مجبورمون به کاری نکنید که اصلا دوست داریم انجام بدیم
ای ان ترسیده دیگه حرفی نزد ولی هان بیخیال نشد
هان: هیچ غلطی نمیتونی کنی فهمیدی؟
لینو با نیشخند به بحث چانگبین و هان و ای ان گوش میداد و از موقعیت استفاده کردو چند قطره دسفلوران رو روی دوتا دستمال خالی کرده و به سمتشون برگشت
لینو:اوو مطمئنی بچه؟
و دو تا دستش رو جلو صورتشون قرار داد اونها شروع به تقلا کردن ولی زورشون به لینو نرسید بیشتر از چند دقیقه طول نکشید که هان و ای ان با اولین نفس از حال رفتن...
...........
ببخشید که چند روز نبودم اما در عوض براتون یه پارت طولانی اوردم🥹🫂
...........
#فیک #استری_کیدز #هیونجین #هوانگ_هیونجین #فلیکس #لی_فلیکس #استریکیدز #هیونلیکس
- ۲۲.۳k
- ۲۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط