سایه‌های مافیا

سایه‌های مافیا
پارت : ۱۹

اسلحه روی شقیقه میره قرار گرفته بود.
سکوت مرگباری تمام سالن را فرا گرفته بود.
هیچ‌کس جرئت کوچک‌ترین حرکتی نداشت.
نگاه جونگ کوک فقط روی چهره میره ثابت مانده بود.
تمام دنیا برایش در همان لحظه خلاصه می‌شد.

مرد ناشناس با لبخندی سرد گفت:
«بالاخره نقطه ضعف رئیس بزرگ مافیا رو پیدا کردم.»
میره را محکم‌تر به سمت خودش کشید.
نوک اسلحه را روی سرش فشار داد.
چشم‌هایش از لذت برق می‌زد.

جونگ کوک آرام اسلحه‌اش را روی زمین گذاشت.
دست‌هایش را بالا آورد.
تهیونگ با تعجب به او نگاه کرد.
جیمین خواست چیزی بگوید.
اما جونگ کوک با نگاهش او را ساکت کرد.

میره با صدایی لرزان گفت:
«نه... این کارو نکن...»
جونگ کوک لبخند کم‌رنگی زد.
«تا وقتی تو سالم باشی...
هر کاری می‌کنم.»
میره برای لحظه‌ای خشکش زد.

مرد ناشناس خندید.
«همین عشق نابودت می‌کنه.»
بعد پوشه‌ای را از روی میز برداشت.
آن را جلوی پای میره انداخت.
«حقیقت رو بخون.»

میره با دست‌های لرزان پوشه را باز کرد.
داخل آن چند سند رسمی قرار داشت.
تمام آن‌ها تاریخ شش سال قبل را داشتند.
یکی از برگه‌ها بیشتر از همه جلب توجه می‌کرد.
امضای جونگ کوک پایین آن دیده می‌شد.

در سند نوشته شده بود:
«تمام دارایی‌های شخصی،
شرکت‌ها و حساب‌های بانکی من،
در صورت مرگ،
به نام هان میره منتقل خواهد شد.»

اشک آرام روی گونه میره لغزید.
او هیچ‌وقت از وجود چنین سندی خبر نداشت.
تمام این سال‌ها فکر می‌کرد
جونگ کوک فقط قدرت را انتخاب کرده است.
اما حقیقت چیز دیگری بود.

مرد ناشناس آرام گفت:
«اون شب...
جونگ کوک قصد داشت تو رو از کشور خارج کنه.»
«برای اینکه هیچ‌وقت وارد جنگ مافیا نشی.»
«اما ما بهش فرصت ندادیم.»

جونگ کوک نگاهش را پایین انداخت.
برای اولین بار...
میره شکستگی را در چشم‌های او دید.
احساسی که سال‌ها پنهان شده بود.
قلبش به درد آمد.

میره با صدایی آرام پرسید:
«پس... چرا هیچ‌وقت اینا رو بهم نگفتی؟»
جونگ کوک نفس عمیقی کشید.
«چون فکر می‌کردم...
هرچی بیشتر ازم دور باشی،
امن‌تر زندگی می‌کنی.»

سالن دوباره در سکوت فرو رفت.
میره دیگر نمی‌توانست جلوی اشک‌هایش را بگیرد.
تمام باورهایش یکی‌یکی فرو می‌ریخت.
سال‌ها با نفرت زندگی کرده بود.
اما شاید حقیقت چیز دیگری بود.

ناگهان مرد ناشناس خندید.
«چه صحنه احساسی قشنگی...»
بعد انگشتش را روی ماشه گذاشت.
«حالا وقت خداحافظیه.»
همه آماده واکنش شدند.

در همان لحظه،
تهیونگ چاقوی کوچکش را پرتاب کرد.
تیغه به دست مرد برخورد کرد.
اسلحه از دستش افتاد.
میره فرصت پیدا کرد خودش را کنار بکشد.

جونگ کوک با تمام سرعت دوید.
میره را در آغوش گرفت.
هر دو روی زمین افتادند.
گلوله‌ای از بالای سرشان رد شد.
درگیری دوباره شروع شد.

جیمین و افراد مافیا با مهاجمان درگیر شدند.
صدای تیراندازی تمام ساختمان را پر کرده بود.
دشمن یکی‌یکی عقب می‌نشست.
اما مرد ناشناس هنوز فرار نکرده بود.
انگار منتظر اتفاق دیگری بود.

ناگهان صدای خنده آشنایی از بلندگوهای ساختمان پخش شد.
کیم دوهان بود.
او با آرامش گفت:
«جونگ کوک...
تبریک می‌گم، از این مرحله هم گذشتی.
اما بازی اصلی تازه شروع شده...»

همه برای لحظه‌ای خشکشـان زد.
در همان ثانیه،
مرد ناشناس یک نارنجک دودزا روی زمین انداخت.
تمام سالن در دود غلیظ فرو رفت.
و وقتی دود کنار رفت...
او ناپدید شده بود.
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
این پارت پارت حساسی بود نه؟
دیدگاه ها (۵)

سایه‌های مافیاپارت : ۲۰ دود غلیظ تمام سالن را پوشانده بود.هی...

https://wisgoon.com/victor66بانو فالوشه🌿🌿🌿🌿

سایه‌های مافیاپارت : ۱۸ صدای بسته شدن درهای آهنی ساختمان در ...

سایه‌های مافیاپارت : ۱۷ شب آرام‌آرام روی شهر سایه انداخته بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط