ویو نویسنده

ویو نویسنده
پسر خنده ای کرد
ته:بالاخره که روت حساسه...از الان تا وقتی ا.تمو بیاره و آزادش کنه اسیر منی و بهتره دختر خوبی باشی
دختر با عصبانیت به پسر نزدیک شد و دندونای نیششو به نمایش گذاشت و با کنایه گفت
×تو یه پری..من عاشق خون پری هام نکنه میخوای خوراکم بشی ها؟
پسر پق خندید
ته:پس چرا منتظری؟بیا خونمو بخور
پری دریایی که تا اون موقع ساکت بود داد زد
÷بسهههه
ته:چته زنیکه کر شدم
انگشت اشارشو به نشونه تعهد سمت پسر گرفت
÷تهیونگ جرعت داری اذیتش کن تا جادو رو خنثی کنم
پسر با عصبانیت سمت پری دریایی رفت و دم گوشش غرید
ته:تو این غلط و نمیکنی نینا...مگه نه؟

پری دریایی که معلوم بود ترسیده با بغض گفت
÷خواهش میکنم اذیتش نکن اون خیلی شکنندست
پسر یهو به خودش اومد دور و ور و نگاه کرد..جیسو نبود! بدو بدو از خونه خارج شد جیسو داشت دور میشد و فرار میکرد با بال هاش پرواز کرد و سریع به سنت جیسو رفت طولی نکشید که بهش رسید
ته:هی..به نفعته دختر خوبی باشی و برگردی خونه وگرنه مجبور میشم بندازمت تو قفس
×ولم کن روانیییی
ته:پس گزینه دو رو انتخاب کردی...
آروم به زمین نزدیک شد و دختر و از زیر بغلش گرفت و بلندش کرد
×هی چه غلطی میکنیییییی
بدون توجه به دختری که داشت دست و پا میزد بال هاشو تکون داد و از زمین بلند شد رسید به خونه کوچیکش داخلش شد نینا نبود...حتما داشت اکسیژن کم میآورد و رفت تو اقیانوس..خوشحال شد که نینا نبود و می‌تونست راحت به کارش برسه
دیدگاه ها (۰)

ویو تهیونگیه قفس سایز متوسط داشتم که اندازه دوتا پری بالدار ...

ویو تهیونگبه گفته نینا باید یه معجون درست میکردم تقریبا تموم...

ما که وصلیم 😝

#اشتباه.یک.پری #پارت2 --------------------------------------...

ویو جونگکوک رفتم سمت سلول و درشو باز کردم ات سرشو آورد بالا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط