سرنوشت متصل

سرنوشت متصل 3
Part1
×یه ماه از اون روز نفرین شده میگذره دست گل رو برداشتم و سوار ماشین شدم به مقصد رفتم نایون دستگیر شد و به حبث ابد محکم شد هیچوقت نمیبخشتم نایون تو سبب شدی که هانای.... که هانای من رو تخت بیمارستان باشه بعد از اینکه هانا پرید پایین رفت تو کما...
دسته گل رو برداشتم و به سمت اتاقی که فرشته کوچولوم توش بود راهی شدم مثل فرشته ها خوابیده بود دسته گل رو روی میز گذاشتم دست فرشته کوچولوم رو تو دستم گرفتم و شروع به ریختن اشک کردم.... هانا منو ببخش که اذیتت کردم لطفا بیدار شو لطفا اذیتم نکن من بدون تو نمیتونم به دخترمون فکر کن به آوین فکر کن هانا اون شکسته شده اون حالش بد شده خواهش میکنم بیدار شو....

روای رونا
صبح با نوازش شدن موهام بیدار شدم
_صبح بخیر بانوی من
+صبح بخیر... بغلش کردم...
کوک...
_جونم..
+دلم برای هانا تنگ شده میشه بریم پیشش؟
_چرا که نه پاشو حاضر شو بریم
+سریع پریدم یه بوسه رو لبش گذاشتم و رفتم آماده شدم رفتم پائین تا صبحونه درست کنم که...
.....
نویسنده
https://wisgoon.com/xxvvc

#رمان #فیک #سناریو #واکنشات
#جونگکوک #تهیونگ #جیهوپ #نامجون #جین #جیمین #شوگا #بی_تی_اس #ارمی
ممنون از حمایتتون🤍🍓
دیدگاه ها (۲)

سرنوشت متصل 3Part2+که.... لیانا رو دیدم صبحونه اماده کرده بو...

مروارید آبی Part ³ویو لاناتا اومدن جونگکوک یکساعت موندهرفتم ...

بنفش من Part13 +واییی... ÷چته دختر+تهیونگ کجاست... تی کی هست...

بنفش من Part12_جیمینننن تو اینجا چیکار میکنی؟(جیمین دوست بچگ...

P16🦋ویو نامجون:صبح ساعت هفت بیدار شدم و دیدم که رائون خیلی خ...

واکسن؟(صبح )ویو تهیونگ:آروم چشمامو باز کردم و از خواب بیدار ...

خسته از عشق پارت چهارمویو جونگ کوکبعد از اینکه نامه رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط