از کبوترپرسیدم : زندگی چیست؟ پرهایش را تکان داد و جواب ند

از کبوترپرسیدم : زندگی چیست؟ پرهایش را تکان داد و جواب نداد
ازدریا پرسیدم:زندگی چیست؟ خروشید و جوابم را نداد
ازآفتاب پرسیدم:زندگی چیست؟ غروب کرد وجوابم را نداد
ازانسان پرسیدم:زندگی چیست؟ گفت: زندگی خون دل خوردن است اولش عشق وبعد مردن است
دیدگاه ها (۲)

راز خون پارت سوم

پارت ۱۶: پایانِ داستان… و شروعِ یک زندگیغروب بود. آسمون رنگِ...

مافیای منقسمت سوم | «بیرون از شرکت، مدیر من نیستی»جونگکوک هم...

𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓Part 22هان چند ثانیه فقط به پرونده خیره مانده بود....

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۰: یه زندگی سادههنوز لبخند آرامی روی صورت...

فاصله یک لبخند تا جنون

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟚: راز رزیکافه کم‌کم شلوغ‌تر می‌شد، اما ا/ت...

پارت ۶۶ صدای شلیک هنوز در ایستگاه می‌پیچید.آریانا خودش را به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط