مثل تن پوشی که خودم ببافم
مثل تن پوشی که خودم ببافم
شروع کردم...
بافتم و بافتم و بافتم...
از خنده ات
عشقت
نگاهت
چشم که باز کردم...
چیزی از خودم نمانده بود...!
تو تمام مرا در بر گرفتی...
شروع کردم...
بافتم و بافتم و بافتم...
از خنده ات
عشقت
نگاهت
چشم که باز کردم...
چیزی از خودم نمانده بود...!
تو تمام مرا در بر گرفتی...
- ۳۲۴
- ۱۹ مرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط