مثل تن پوشی که خودم ببافم

مثل تن پوشی که خودم ببافم
شروع کردم...
بافتم و بافتم و بافتم...
از خنده ات
عشقت
نگاهت
چشم که باز کردم...
چیزی از خودم نمانده بود...!
تو تمام مرا در بر گرفتی...
دیدگاه ها (۳)

عکاس بوداما لنز دوربینش یکبار هم سویمن نیامد!با لنز دوربینش ...

تا شدم بی خبر از خویش،خبرهادیدمبی خبر شو که خبرهاست در این ب...

- میخوای برات قصه‌ای تعریف کنم که آخرش رو نمیدونم؟ + تعریف ...

انگشتانت که قفل انگشتانم بشوددق خواهم داداین جمعه ی بخیل راک...

در تنِ فکرهای هرشبه‌امباز هم جای خالی‌اش، خالی‌ست..شاید تَصو...

✍✍✍تار شد هفت‌آسمان‌ِمن بیا مهتاب کن عکسِ احساس‌ِمرا بر خانه...

#عاشقت _شدم پارت ششمتهیونگ:دیگه نتونستم جلو خودم رو بگیرم و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط