بعضی از همسایه ها ،گاهی حرصشان در می آمد! می گفتند : این

بعضی از همسایه ها ،گاهی حرصشان در می آمد! می گفتند : این آقا ابراهیم هم خیلی خودش را می گیرد!



می دانستم دردشان چیست!؟ می گفتم: شما اشتباه می کنید.او فقط می خواهد خودش را از گناه حفظ کند.برای همین نه با نامحرم حرف میزند و نه به او نگاه میکند.

من که خواهرش هستم بعضی وقت ها توی خیابان از کنارش رد می شوم اما او متوجه نمی شود!

ابراهیم توی فامیل و آشنا هم همینطور مراعات می کرد.همیشه یک خط قرمز بین خودش و نامحرم می کشید.

ساکنان ملک اعظم5 .منزل شهیدابراهیم امیرعباسی.ص
دیدگاه ها (۱)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❺_بخش اول_ساده‌لوح یا خوش‌باور نیستیم؛ آسمان چنا...

بعضی از همسایه ها ،گاهی حرصشان در می آمد! می گفتند : این آقا...

بعضی از همسایه ها ،گاهی حرصشان در می آمد! می گفتند : این آقا...

🌷 زندگی به سبک شهدا❌ این خط قرمز است!☜بعضی زن های همسایه، گا...

سیره شهید ابراهیم امیر عباسی در نگاه به نا محرم بعضی زن های...

تمرین بردباری و #مهربانی با آشنا و غریبه و کوچک و بزرگ : عصر...

رمان دختر شینا ۹

رمان دختر شینا ۱۵۱

وقتی تصمیم گرفتیم کاری در مورد آقا ابراهیم انجام دهیم، تمام ...

آواره بودم، مردم لگدم می‌زدنندمریم دوباره تک‌وتنها شده بود و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط