همخونه اجباری...

همخونه اجباری...
پارت 97.

"ویو جئون جونگ کوک"

در تراس رو آروم بستم.

یه نفس عمیق کشیدم.

_«آروم باش...»

بعد برگشتم داخل پذیرایی.

دونگ وو روی مبل نشسته بود و با کنجکاوی اطراف خونه رو نگاه می‌کرد.

_«چرا انقدر طول کشید؟»

لبخند مصنوعی زدم.

_«هیچی... یه گربه اومده بود توی حیاط.»

_«ترسید، رفت.»

دونگ وو خندید.

_«هنوزم مثل قبل هوای حیوونا رو داری.»

فقط سر تکون دادم.

اما ذهنم...

پیش دوین بود.

الان پشت حیاط بود.

تنها...

و احتمالاً هنوز از اون پرش شوکه شده بود.

دونگ وو بوی غذا رو که حس کرد، گفت:

_«کوکی، من از گرسنگی دارم می‌میرم.»

_«بیا شام بخوریم.»

_«الان میارم.»

رفتم سمت آشپزخونه.

اما به جای برداشتن بشقاب...

آروم پنجره‌ی کوچیکی که به حیاط پشتی دید داشت رو باز کردم.

چشم گردوندم.

زیر درخت...

دوین روی نیمکت نشسته بود.

زانوش رو بغل کرده بود.

سرش پایین بود.

با دیدنش...

یه نفس راحت کشیدم.

_«خداروشکر... حالش خوبه.»

دوباره پنجره رو بستم.

دونگ وو چیزی متوجه نشد.

سر میز شام نشستیم.

دونگ وو اولین قاشق رو خورد.

چشم‌هاش گرد شد.

_«وای...»

_«همچنان بهترین آشپزی دنیا.»

لبخند کوچیکی زدم.

_«اغراق نکن.»

_«جدی میگم.»

بعد با شیطنت گفت:

_«زن آینده‌ت خیلی خوش‌شانس میشه.»

قاشق توی دستم برای لحظه‌ای متوقف شد.

ناخودآگاه...

تصویر دوین اومد جلوی چشمم.

همون موقع که توی بغلم بود...

بی‌اختیار لبخند خیلی محوی روی لبم نشست.

دونگ وو با تعجب نگاهم کرد.

_«چی شد؟»

سریع به خودم اومدم.

_«هیچی.»

_«یاد یه چیزی افتادم.»

دونگ وو خندید.

_«نکنه بالاخره عاشق شدی؟»

برای چند ثانیه سکوت کردم.

بعد خیلی آروم گفتم:

_«...نمی‌دونم.»

دونگ وو که فکر می‌کرد شوخی می‌کنم، زد زیر خنده.

_«تو و عشق؟»

_«محاله.»

من هم لبخند زدم...

اما این بار...

هیچ شوخی‌ای در کار نبود.

چون برای اولین بار...

خودم هم از جواب این سؤال مطمئن نبودم.

و بیرون از خونه...

پشت حیاط...

دوین بی‌خبر از این گفت‌وگو...

هنوز روی نیمکت نشسته بود و به آسمون تاریک خیره شده بود.
دیدگاه ها (۹)

همخونه اجباری... پارت 98."ویو جئون جونگ کوک"شام تقریباً تموم...

همخونه اجباری... پارت 99."ویو جئون جونگ کوک"چند ثانیه...فقط ...

همخونه اجباری... پارت 96."ویو جئون جونگ کوک"در رو باز کردم._...

همخونه اجباری... پارت 95."ویو جئون جونگ کوک"امروز...زودتر از...

همخونه اجباری... پارت 78."ویو جئون جونگ کوک"در اتاق رو پشت س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط