بیدل و خسته درین شهرم و دلداری نیست

بیدل و خسته درین شهرم و دلداری نیست
غم دل با که توان گفت که غمخواری نیست

شب به بالین من خسته ، بغیر از غم دوست
ز آشنایان کهن یار و پرستاری نیست

یارب این شهر چه شهریست که صد یوسف دل
به کلامی بفروشیم و خریداری نیست

فکر بهبود خود ای دل بکن از جای دگر
کاندرین شهر طبیب دل بیماری نیست
دیدگاه ها (۲)

🍁 خود گنه کاریم و از دنیا شکایت می کنیم!غافل از خود، دیگری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط