من همسن این بودم از آرایشگاه میترسیدم.. فکر میکردم میخواد

من همسن این بودم از آرایشگاه میترسیدم.. فکر میکردم میخواد سرمو بِبُره.. تازشم از دوربین عکاسی هم میترسیدم .. فک میکردم فلاش بزنه برق میگیرم از بس بیوتیفول بودم^-^
دیدگاه ها (۷)

علم خیلی پیشرفت کرده.. نچ نچ نچ نچ نچ نچ.. ما بچه بودیم میخو...

چطوره؟

جالبه

خخخخخخ

خون آشام من /پارت۱

Yuna and school number 7 (part ¹²)اون روز گذشت و صبح روز بعد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط