خون آشام منPART
خون آشام من-PART6
حق داشت فکر کنه دارم مسخرش میکنم حق داشت باور نکنه اما اما چیزی که میخاستم این بود این بود که اون مال من شه نمیخاستم هیپنوتیزمش کنم نمیخاستم به زور مال خودم کنمش ولی قلبم اذیت میشد این دختر انگار قلبمو دستکاری کرده بود
جلو تر رفتم و دستشو گرفتم
و روی سینم گذاشتم
اون فوری دستاشو کشید
-چیکار میکنی مرتیکه هیز
xنمیخام اذیتت کنم
........ویوی ات.........
وقتی دستمو روی قلبش گذاشت تپش قلبشو حس کردم اونقدری تند بود که متونستم احساسش کنم
چشماش عجیب بود عجیب بهم زل زده بود همش میخاستم نگاهمو ازش بدزدم اما نگاهم قفل چشاش بود
با خودم میگفتم الان این چه حسیه درونم شکل گرفته و میخاستم هرطور بود ازش فرار کنم اما انگار زندانی چشماش شده بودم
حق داشت فکر کنه دارم مسخرش میکنم حق داشت باور نکنه اما اما چیزی که میخاستم این بود این بود که اون مال من شه نمیخاستم هیپنوتیزمش کنم نمیخاستم به زور مال خودم کنمش ولی قلبم اذیت میشد این دختر انگار قلبمو دستکاری کرده بود
جلو تر رفتم و دستشو گرفتم
و روی سینم گذاشتم
اون فوری دستاشو کشید
-چیکار میکنی مرتیکه هیز
xنمیخام اذیتت کنم
........ویوی ات.........
وقتی دستمو روی قلبش گذاشت تپش قلبشو حس کردم اونقدری تند بود که متونستم احساسش کنم
چشماش عجیب بود عجیب بهم زل زده بود همش میخاستم نگاهمو ازش بدزدم اما نگاهم قفل چشاش بود
با خودم میگفتم الان این چه حسیه درونم شکل گرفته و میخاستم هرطور بود ازش فرار کنم اما انگار زندانی چشماش شده بودم
- ۳۲۴
- ۰۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط