𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝒄𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝒄𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆

Part 49

صبح روز خاکسپاری آدرین، خانه از همیشه ساکت‌تر بود.

ناتان از صبح کنار پنجره ایستاده بود و لباس مشکی پوشیده بود. لوکاس هم آرام کنار او ایستاده بود.

الورا، سلین و آیریس کنار هم بودند و هیچ‌کدام حرفی نمی‌زدند.

ویولت قبل از رفتن، برای آخرین بار وارد اتاق آدرین شد.

همه‌چیز هنوز همان‌طور بود.

کتش روی صندلی، چند کتاب روی میز و وسایلی که انگار صاحبشان هر لحظه قرار بود برگردد.

ویولت دستش را روی یکی از کتاب‌ها کشید.

— خداحافظ، آدرین...

اشک از صورتش پایین آمد.

— نمی‌خوام خداحافظی کنم.

هوسوک پشت در ایستاده بود. چیزی نگفت و فقط به او فرصت داد.

---

مراسم در سکوت برگزار شد.

وقتی نوبت به لوکاس رسید، چند قدم جلو رفت.

مدتی به تابوت نگاه کرد و بعد گفت:

— آدرین برای من فقط برادر نبود. همیشه وقتی می‌ترسیدم، کنارم بود.

صدایش شکست.

— آخرین لحظه هم به فکر من بود.

لوکاس اشک‌هایش را پاک کرد.

— من برگشتم... ولی اون برنگشت.

ناتان دیگر نتوانست خودش را نگه دارد و گریه کرد.

ویولت دست آیریس را گرفت.

آیریس با گریه گفت:

— چرا آدرین برنمی‌گرده؟

ویولت او را در آغوش گرفت.

— چون خیلی خسته شده بود...

اما خودش هم نتوانست ادامه بدهد.

---

بعد از مراسم، همه به خانه برگشتند.

ناتان وارد اتاق آدرین شد و در را بست.

لوکاس پشت در ایستاد.

— بابا؟

جوابی نیامد.

لوکاس آرام گفت:

— می‌دونم سخته.

صدای ناتان از داخل اتاق آمد:

— فقط می‌خوام یک بار دیگه صدای پسرم رو بشنوم.

لوکاس اشک‌هایش را پاک کرد.

— منم همین‌طور.

---

شب، ویولت در باغ نشسته بود.

هوسوک کنارش آمد.

ویولت گفت:

— امروز تموم شد... ولی انگار غمش تازه شروع شده.

هوسوک جواب داد:

— بعضی غم‌ها با یک روز تموم نمی‌شن.

ویولت به او نگاه کرد.

— ممنون که این مدت کنارم بودی.

هوسوک دستش را گرفت.

— همیشه قرار نیست چیزی بگم. گاهی فقط باید کنار تو باشم.

ویولت لبخند خیلی کوچکی زد.

اما قبل از اینکه چیزی بگوید، صدای کایان از دور آمد:

— هوسوک! جلسه فردا رو فراموش نکن!

هوسوک چشم‌هایش را بست.

— حتی الان هم دست از سرم برنمی‌داره.

ویولت برای اولین بار بعد از چند روز، کمی خندید.

هوسوک نگاهش کرد و گفت:

— همین خوبه.

ویولت پرسید:

— چی؟

— اینکه دوباره خندیدی.

ویولت چیزی نگفت.

فقط دست هوسوک را گرفت.

غم آدرین هنوز در قلبشان بود، اما زندگی قرار نبود برای همیشه متوقف بماند.


#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
دیدگاه ها (۰)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط