نامرد روزگاریست

نامرد روزگاریست
میدانی نازنینم...
بد تا میکند با آدمی...
عمری دلت را به دیوار میکوبد...
دلت را غرق در حسرتها میکند...
در آتش نداشته ها
خاکسترت را به دست بادها میدهد...
در اوج جوانی داغ مجنون را
بر شیرازه احساست می چشاند...
گیج می شوی, سر درگم , راه گم کرده...
روزگار ورق میزند روزگارت را....
نشانت میدهد کسی را که
سالها در تب و تابش بودی...
آتشت شراره سر میدهد...
قصد جانت میکند التهاب نبودنش...
روزگار نامردیش را فریاد میزند...
قسمت نیست , نمی شود , نخواهد شد...
ویرانیت تازه شروع میشود...
طوفانها سر به جنون میگذارند...
زمستان_ جوانیت از راه می رسد...
پیر میشوی...
دیگر کسی را نه می بینی, نه می شنوی...
و عاقبتت
اتاقیست تاریک و تو و
سرابی پیش روی و
زانو های در آغوش و
گونه های سوخته و
احساسی زخمی و
حسرت فریادی کهنه
با گلویی در آرزوی انفجار....
و این بازی روزگاریست نامرد...
و این آغازیست برای
تولد عقده ها..
دیدگاه ها (۵)

ای حامی هر تنها خدا.

معین در آخرین کنسرت خود نه تنها اجازه ورود پرچم شیر و خورشید...

من از عشق بارون به دریا زدم🥺به بارونو به آسمون دعوتیم🫠چه مهو...

𝑩𝒊𝒓 𝒈ü𝒏 𝒉𝒆𝒓 ş𝒆𝒚 ç𝒐𝒌 𝒈ü𝒛𝒆𝒍 𝑶𝒍𝒖𝒄𝒂𝒌..

🙃❤... بعضی‌حرف‌هابه‌جای‌گفته‌شدن نوشته‌می‌شوند،بعضی‌حرف‌هابه...

یادش بخیر... :)

آن کس که به دست جام دارد سلطانی جم مدام دارد ...حافظ

فرشاد امیری زندگی کردم حتی ب غلط

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط