دو تا دست اومد روی چشمام

دو تا دست اومد روی چشمام
با صدایی که معلوم بود تغییر کرده گفت:حدس بزن من کیم
گفتم:خب یوری که عمرا این کارو بکنه ملیکا و جیمینم که اینجا نشستن پس تو آیویی
گفت:درسته و نشست روی صندلی
بعد صبحونه با جیمین رفتیم توی اتاق نشستم روی صندلی میز آرایش که جیمین موهامو شونه کنه و ببافه
وقتی کارش تموم شد سرم رو بوسید
رفت نشست روی تخت و به پاهاش اشاره کرد و گفت برم بشینم روی پاهاش
رفتم نشستم
گفت:یادته دیشب اعضا گفتن که من از تو یه خواسته یا دارم؟
گفتم:آره ولی کامل فراموشش کرده بودم
گفت:خب حالا میخوام خواسته ام رو بهت بگم...
ببخشید اینشری یه ذره کوتاه شد
امید وارم دوست داشته باشید
دیدگاه ها (۳)

پارت ۳ خوابم می‌امد حوصله حرف زدن حتی با بهترین دوستم هم ندا...

*عشق در اعماق یک مافیا* پارت 2اون‌قدر خسته بودم که نفهمیدم چ...

پشت لبخند جیمین پارت ششمچند ثانیه بعد از حرف جیمین، هنوز همو...

&چندپارتی&وقتی:``یه‌ ویروسی‌ شروع میشه‌و‌ شما با همدیگه....`...

Part ²⁹ویو لیلیزود از اتاق زدم بیرون دلم میخواست هوا بخورم ا...

رمان : رفتار سرد

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و p25ویو هیونجین اه ات چرا ن...

⟭𝑓𝑟𝑜𝑚 𝑓𝑟𝑖𝑒𝑛𝑑𝑠ℎ𝑖𝑝 𝑡𝑜𝑜 𝑙𝑜𝑣𝑒 ⟬𝑃𝑎𝑟𝑡 22...........گارسون=بله بفرم...

#in_your_eyespart_9۳ویو کوکلبخند کمرنگی روی لبم نشست:آرهکایل...

پارت۴:نمیدونم چقدر گذشته بود ولی با صدای مینهو پشت در اتاق ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط