تهیونگ

(تهیونگ)
پاشدم رفتم سمتش
تهیونگ:چی واسه خودت بلغور می‌کنی ؟(عصبانی .کمی داد)
یونگ می :همین که گفتم ، دیدمت امروز دست یک دختره ی دیگه رو گرفته بودی و بوسش میکردیی(داد)
باورم نمیشد فهمیده بود . خواستم دستشو بگیرم تا باهاش صحبت کنم اما اون زودتر رفت توی اتاق
(یونگ می)
دیگه نمی‌دونستم جلوی اشکامو بگیرم پس زود رفتم توی اتاق و در رو قفل کردم
پاهام سست شده بود ، همینطور کنار در نشستم
و اشکام جاری شد
(تهیونگ)
نزدیک یک ساعت بود که توی اتاق بود ، در هم قفل کرده بود و نمیتونستم برم پیشش
تا یک چیزی یادم اومد
رفتم توی اتاق کارم و کلید یدک رو برداشتم
در اتاق رو باز کردم دیدم پشت در نشسته
تهیونگ:بیبی
یونگ می:....
تهیونگ:بیبیم
یونگ می :....
رفتم سمتش و نشوندمش روی پام
تهیونگ : ببخشید عزیزم دیگه تکرار نمیکنم
داشتم باهاش صحبت میکردم که چشمم خورد به رو•ن لخ•تش چشمان خمار شد و شروع کردم به بوسیدنش
(یونگ می)
شروع کرد به بوسیدنم ولی من همراهیش نکردم سعی کردم جدا کنم خودمو ولی زورم بهش نمی‌رسید
.
.
.
.
.
.
من خوشم نمیاد اسم•ات بنویسم و میریم به صبحش
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لایک یادتون نره👌🏻🙂‍↔️
دیدگاه ها (۰)

(یونگ می)صبح با یک دل درد شدید از خواب بیدار شدم وقتی یک نگا...

جونگ کوک:عشقم...نفسم.در رو باز کن یک ساعت بود که مینسو توی ا...

هنوز باورم نمیشد که اون صحنه رو دیدم(نیم ساعت پیش)تهیونگ این...

در رو باز کردیم که مامان و بابای کوک جلومون بودن لونا: اوما،...

Part 9 اسم دختره یونگ سو خیلی دختر مهربونه کوک ویوتو اتاق کا...

part:۵name:عشق و جداییویو بورابعد از رفتن اون زنه حسابی ترسی...

#سناریو #درخواستی#چندپارتیپارت ۵وقتی توی اتاق خوابمونیم که ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط