وقتی بغل این دل من خانه ی یار است

وقتی بغل این دل من خانه ی یار است
دیگر بگو ای غم، که مرا با تو چکار است

بگذار برای تو و این برگ،بگویم
پاییز اگر آمده از لطف بهار است

تا کی بدوم در پی چشم آهوی این شهر
از دید من این خسته ترین نوع شکار است

یعقوب من این گریه ی سنگین تو یعنی
برگشتن یوسف نه به بار و نه به دار است

می شد ز ترک خوردن لبهای تو پی برد
در ساوه ی لبخند تو،صد باغ انار است

بگذار نگاهت کنم از شوق و بگویم
دل کندن من از تو،فقط یک به هزار است...
دیدگاه ها (۷)

چقدر شعر بگویم برای چشمانت؟چگونه اشک بریزم بدون دستانت؟چقدر ...

ساقیا امشب ز درد عشق حالی دیگرمنغمه ای دیگر بگو من در نوایی ...

قدری آهسته...دلم پشت غزل جاماندهدلِ حساس ،دلِ خسته ،دلِ واما...

گوش کن دارم صدایت می کنم باز دارم دل فدایت می کنم باز داری ب...

╔═══✦☀️✦═══╗ سلامِ صُبحِ شما، حیدری به‌به ز این لطفِ روح‌پ...

از تو نشان گرفتم و دیدم نشان #توییمن بی‌هوا پریده‌ام و آسمان...

عاشقانه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط