امشب به قصه ی دل من گوش می کنی

امشب به قصه ی دل من گوش می کنی
فردا مرا چو قصه فراموش می کنی
این در همیشه در صدف روزگار نیست
می گویمت ولی توکجا گوش می کنی
در ساغر تو چیست که با جرعه ی نخست
هشیار و مست را همه مدهوش می کنی
می جوش می زند به دل خم بیا ببین
یادی اگر ز خون سیاووش می کنی
گر گوش می کنی سخنی خوش بگویمت
بهتر ز گوهری که تو در گوش می کنی
جام جهان ز خون دل عاشقان پر است
حرمت نگاه دار اگرش نوش می کنی
سایه چو شمع شعله در افکنده ای به جمع
زین داستان که با لب خاموش می کنی
دیدگاه ها (۷)

بار دیگر به سرم هرچه بیاوردی عشقداغ شد سینه ام از آن همه دلس...

تمام دار و ندارم ٬ فدایت آن لحظهکه دل دهی به غزلهای عاشقانه‌...

شبیه عابری تنها، که در شب‌های پاییزی همیشه از صدای خش خش یک...

عاشق شدن را شاعرانه دوست دارمدلبستگی را بی بهانه دوست دارمدر...

زیباو پر معنا بخونید که غرق در کلمات میشید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط