🌼گیسوی شب🌼

🌼گیسوی شب🌼
# پارت چهاردهم ...



آریا:
🌼اریا
میگم یاشارصدا میره بیرون بهتره بی خیال بشیم
یاشار : چرا مگه نمی دونن داری اتاقت رو می چینی
- زشته خوب الان همه خوابن بزار وقتی بیدار شدن
- سلام اجازه هست
در اتاق باز بود وگلین با سینی چای اومد تو اتاق وگفت : خسته نباشید ...
با لبخند اتاق رو نگاه کرد وگفت : خیلی قشنگه اتاقت تقریبا شبیه اتاق قبلی ات میشه
- آره مخصوصا با وجود این پنجره ای بزرگ که رو به باغ
یاشار : شاعرانه شد ...مرسی دختر دایی گل عجب چایی
یاشار یه لیوان چای از سینی برداشت ومشغول خوردن شد گلین داشت کنجکاو اتاق رو نگاه می کرد گلین وگیسو هیچ شباهتی به هم نداشتن گیسو پوست سفیدی داشت وموهای مشکی پر کلاغی که من نمی دونم چرا یاشار بهش می گفت گیسو طلا
چشم های درشت ورنگی نمی دونم چشمهاش چه رنگی بود چون اصلا تو رنگ شناسی مهارتی نداشتم اگه الان از یاشارمی پرسیدم چشمای گیسو چه رنگه سه رنگ رو ترکیب می کرد وتحویل من می داد از این فکر لبخندنشست رو لبم وتو دلم گفتم : کاش منم یکم پر رویی یاشار رو داشتم ولی برعکس من درست مثله بابا پر از غرور بودم یه غرور که گاهی وقتها خیلی بیجا بود
تصور من از گیسو همین بود ولی گلین بور بود مثله عمو موهای قهوه ای که هیچ وقت ندیدم بلند باشه چشم وابروشم مشکی ورنگ چشاش قهو های روشن بود بینی کوچیک ولبای متناسب چون رو به روم بود میتونستم خوب جزئیات صورتش رو ببینم برعکس گیسو که همیشه در حال شیطنت بود وجالبتر از همه چیز این بود که گلین کشیده وباریک اندام بود ولی گیسو توپر ویکم تپلی
با سوت یاشار نگاهم رو از گلین گرفتم وبه یاشار نگاه کردم با شیطنت چشمکی زد زن عمو گلین صدا کرد اونم از اتاق رفت بیرون با رفتنش یاشار گفت : نگاه نگاه می کنی
- من ؟!... نه بابا حواسم پرت شده بود
یاشار : چای ات رو بخور
یه لیوان چای برداشتم ومشغول خوردن شدم
یاشار : ببینم آریا اینجا راحتی ؟
هنوز که جا گیر نشدیم که میگی راحتی
یاشار حق بجانب نگاهم کردوگفت : دیونه منظورم اینکه پیش خانواده عمو راحتی فکر می کنی میتونی کنار بیای
- فکر نکنم مشکلی پیش بیاد
یاشار : پس خوبه ...آخ من چفدر خسته ام دلم یه خواب عمیق میخواد
- خوب تو برو دیگه میدونم خیلی خسته شدی بقیه کارا رو خودم انجام میدم
یاشار : پس من برم
- برو
یاشار بلند شد وگفت : پس فعلا من میرم شاید شب اومدم دیدنت
یاشار خداحافظی کرد ورفت منم همونجا کف اتاق دراز کشیدم که یکم خستگی ام در بره ولی نمی دونم چی شد خوابم برد
دیدگاه ها (۲)

🌼گیسوی شب🌼پارت پانزدهم ...آریا:با صدای مامان چشام رو باز کرد...

🌼گیسوی شب🌼# پارت شانزدهم ...آریا:آخه آقا جون چطور سر از کار ...

🌼ادامه پارت سیزدهم آریا لبخندی زد وقدردان گفت : ممنون آقا جو...

🌼گیسوی شب🌼#پارت سیزدهم ....گیسو:با خشم برگشتم نگاش کردم خندی...

بالاخره پارت جدید گذاشتم🫠°•بانوی من چای میل دارید؟•°سباستین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط